طراز پيرهن « 1 » زركشم مبين چون شمع * كه سوزهاست نهانى درون پيرهنم
بيا و هستى حافظ ز پيش او بردار * كه با وجود تو كس نشنود ز من كه منم
[ 343 چل سال بيش رفت كه من لاف مىزنم ]
41 [ 1 ] شماره مسلسل 495
چل سال بيش رفت كه من لاف مىزنم * كز چاكران پير مغان كمترين منم
هرگز بيمن عاطفت پير مىفروش * ساغر تهى نشد ز مى صاف روشنم
در حق من بدردكشى ظن بد مبر * كالوده گشت جامه ولى پاك دامنم
شهباز دست پادشهم اين چه حاجتست ؟ * كز ياد بردهاند هواى نشيمنم
آبوهواى فارس عجب سفلهپرورست * كو همرهى ؟ كه خيمه ازين خاك بركنم
حيفست بلبلى چو من اكنون درين قفس * با اين لسان عذب « 2 » كه خامش چو سوسنم
از يمن عشق و دولت رندان پاكباز * پيوسته صدر مصطبها بود مسكنم
توران « 3 » شه خجسته كه در من يزيد فضل « 4 » * شد منت مواهب « 5 » او طوق گردنم
حافظ به زير خرقه قدح تا بكى كشى ؟ * در بزم خواجه پرده ز كارت برافكنم
هامش
( 1 ) طراز يعنى نقش و نگار .
( 2 ) زبان گويا و گوارا
( 3 ) « توران شه » همان وزير شاه شجاع است و اين غزل راجع به اوست
( 4 ) « من يزيد فضل » يعنى كسى كه در فضل برتر از همه است .
( 5 ) مواهب جمع موهبه يعنى بخشش و دهش .
[ 1 ] پاورقى غزل 41 - اين غزل را حافظ موقعى كه شاه شجاع در سال 766 از كرمان بازگشت و حافظ مورد بىمهريش واقع و قصد مسافرت بيزد را نمود ، سروده است البته تورانشاه هم وزير شاه شجاع بوده ، و اگر اين غزل را بررسى كنيم معلوم مىشود كه از سال 726 حافظ كه خود را شناخته شعر سروده و اگر فرض كنيم شعر گفتن را از 16 سالگى شروع نموده تاريخ تولدش 710 مىشود . ولى همانطورىكه در مقدمه استدلال كردهايم حافظ باحتمال قوى در 717 متولد شده است .