در شاهراه دولت سرمد « 1 » بتخت بخت * با جام مى بكام دل دوستان شدم
از آن زمان كه فتنهء چشمت به من رسيد * ايمن ز شر فتنهء آخر زمان شدم
اى گلبن جوان بر دولت بخور كه من * در سايهء تو بلبل باغ جنان شدم
اول ز حرف لوح « 2 » وجودم خبر نبود * در مكتب غم تو چنين نكتهدان شدم
قسمت حوالتم بخرابات مىكند * چندانكه اين چنين زدم و آنچنان شدم
من پير سال و ماه نيم يار بىوفاست * بر من چو عمر مىگذرد پير از آن شدم
آن روز بر دلم در معنى گشاده شد * كز ساكنان درگه پير مغان شدم
دوشم نويد داد عنايت كه حافظا * بازآ كه من بعفو گناهت ضمان شدم [ 1 ]
[ 322 خيال روى تو در كارگاه ديده كشيدم ]
14 شماره مسلسل 468
خيال روى تو در كارگاه ديده كشيدم * به صورت تو نگارى نه ديدم و نه شنيدم
اميد خواجگيم بود بندگى تو جستم * هواى سلطنتم بود خدمت تو گزيدم
اگر چه در طلبت همعنان باد شمالم * بگرد سرو خرامان قامتت نرسيدم
اميد در شب زلفت بروز عمر نبستم * طمع بدور دهانت ز كام دل ببريدم
گناه چشم سياه تو بود بردن دلها « 3 » * كه من چو آهوى وحشى ز آدمى برميدم
ز شوق چشمهء نوشت چه قطرهها كه فشاندم * ز لعل بادهفروشت چه عشوهها كه خريدم
ز غمزه بر دل ريشم چه تيرها كه گشادى * ز غصه بر سر كويت چه بارها كه كشيدم
ز كوى يار بياراى نسيم صبح غبارى * كه بوى خون دل ريش از آن تراب شنيدم
هامش
( 1 ) سرمد يعنى پيوسته ، دايم ، هميشه
( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « حرف لوح » ، « حرف و صوت » ذكر شده و به نظر من صحيحتر است .
( 3 ) در سودى ، كردن دلخواه - در انجوى ناوك غمزه ذكر شده است .
[ 1 ] پاورقى غزل 13 - حافظ اين غزل را در اواخر عمر كه تحت توجه شاه منصور در رفاه بوده سروده است .