منزل سلمى كه بادش هر دم از ما صد سلام * پر صداى ساربان بينى و آهنگ جرس
محمل جانان ببوس آنگه بزارى عرضه دار * كز فراقت سوختم اى مهربان فرياد رس
عشرت شبگير كن مى نوش كاندر راه عشق * شبروان را آشنائيهاست با مير عسس « 1 »
دل برغبت مىسپارد جان به چشم مست يار * گرچه هشياران ندادند اختيار خود بكس
من كه قول ناصحان را خواندمى بانگ رباب * گوشمالى خوردم از هجران كه اينم پند بس
طوطيان در شكرستان كامرانى مىكنند * وز تحسر دست بر سر مىزند مسكين مگس
عشقبازى كار بازى نيست اى دل سر بباز * ورنه گوى عشق نتوان زد بچوگان هوس
نام حافظ گر برآيد بر زبان كلك دوست * از جناب حضرت شاهم بسست اين ملتمس [ 1 ]
[ 499 جانا ترا كه گفت كه احوال ما مپرس ]
4 * شماره مسلسل 385
جانا ترا كه گفت كه احوال ما مپرس * بيگانه گرد و قصهء هيچ آشنا مپرس
زانجا كه لطف شامل و خلق كريم تست * جرم گذشته عفو كن و ماجرا مپرس
خواهى كه روشنت شود احوال سرّ عشق « 2 » * از شمع پرس قصه ز باد صبا مپرس
هيچ آگهى ز عالم درويشيش نبود * آنكس كه با تو گفت كه درويش را مپرس
از دلق پوش صومعه نقد طلب مجوى * يعنى ز مفلسان سخن « 3 » كيميا مپرس
در دفتر طبيب خرد باب عشق نيست * اى دل به درد خو كن و نام دوا مپرس
نقش حقوق خدمت و اخلاص و بندگى * از لوح سينه محو كن و نام ما مپرس
هامش
( 1 ) پاسبان ، داروغه و شبگرد .
( 2 ) در پژمان مصرع چنين است : « من ذوق سوز عشق تو دارم نه مدعى » اما متن به نظر من بهترست
( 3 ) در بعضى نسخ بجاى « سخن » كلمه « خبر » ذكر شده .
[ 1 ] پاورقى غزل 3 - حافظ اين غزل را موقعى كه شاه شجاع ( 777 ) آذربايجان را تصرف كرد سروده است . دربارهء اين غزل اظهار عقيده فراوانى شده است ولى اصح ، عقيده آقاى دكتر محمد معين است كه مىفرمايد : با قرب احتمال درباره سلطان احمد بن اويس گفته شده است .