آن نامهء مراد كه مىخواستم ز غيب « 1 » * در چين زلف آن بت مشكينكلاله بود
از دست برده بود وجودم خمار عشق « 2 » * دولت مساعد آمد و مى در پياله بود
نالان و دادخواه بميخانه مىروم * كانجا گشاد كار من از آه و ناله بود
خون مىخورم و ليك نه جاى شكايتست * روزى ما ز خوان كرم اين نواله بود
بر آستان ميكده خون مىخورم مدام * روز نخست چونكه همينم حواله بود
بر طرف گلشنم گذر افتاد وقت صبح * آن دم كه كار مرغ چمن آه و ناله بود
هر كو نكاشت مهر وز خوبى گلى نچيد * در رهگذار باد نگهبان لاله بود
آتش فكند در دل مرغان نسيم باغ * زان داغ سر به مهر كه در جان لاله بود
آن شاه تند حمله كه خورشيد شيرگير * پيشش بروز معركه كمتر غزاله « 3 » بود
گل بر جريده گفتهء حافظ همىنوشت « 4 » * هر بيت از آن سفينه به از صد رساله بود
[ 215 بكوى ميكده يا رب سحر چه مشغله بود ]
156 شماره مسلسل 298
بكوى ميكده يا رب سحر چه مشغله « 5 » بود * كه جوش شاهد و ساقى و شمع و مشعله بود
حديث عشق كه از حرف و صوت مستغنيست * بنالهء دف و نى در خروش و ولوله بود
مباحثى كه در آن حلقهء جنون مىرفت * و راى مدرسه و قيل و قال مسئله بود
دل از كرشمهء ساقى بشكر بود ولى * ز نامساعدى بختش اندكى گله بود
قياس كردم و آن چشم جاودانه مست * هزار ساحر چون سامريش « 6 » در گله « 7 » بود
بگفتمش بلبلم بوسهاى حوالت كن * بخنده گفت كيت با من اين معامله بود
هامش
( 1 ) در پژمان « بخت » نوشته
( 2 ) در بعضى نسخ بجاى « وجودم خمار عشق » « خمار غمم سحر » ذكر شده است .
( 3 ) غزاله يعنى بچه آهو يا آهوى ماده
( 4 ) در بعضى نسخ اين مصرع چنين است : « ديديم شعر دلكش حافظ بمدح شاه »
( 5 ) شور و غوغا ، كار و بار
( 6 ) يعنى اهل سامره و منظور از سامرى ساحر معروف زمان حضرت موسى است
( 7 ) گله - رمه .