در مقامات طريقت هر كجا كرديم سير * عافيت را با نظربازى فراق افتاده بود
گر نكردى شاه يحيى نصرت دين از كرم « 1 » * كار ملك و دين ز نظم و اتفاق « 2 » افتاده بود
حافظ آن ساعت كه اين نظم پريشان مىنوشت * طاير فكرش به دام اشتياق افتاده بود
[ 213 گوهر مخزن اسرار همانست كه بود ]
154 شماره مسلسل 296
گوهر مخزن اسرار همانست كه بود * حقهء مهر بدان مهر و نشانست كه بود
از صبا پرس كه ما را همهشب تا دم صبح * بوى زلف تو همان مونس جانست كه بود
طالب لعل و گهر نيست و گرنه خورشيد * همچنان در عمل معدن و كانست « 3 » كه بود
رنگ خون دل ما را كه نهان مىدارى * همچنان در لب لعل تو عيانست كه بود
عاشقان زمرهء « 4 » ارباب امانت باشند * لا جرم چشم گهر بار همانست كه بود
كشتهء غمزهء خود را به زيارت درياب * زانكه بيچاره همان دلنگرانست كه بود
زلف هندوى تو گفتم كه دگر ره نزند * سالها رفت و بدان سيرت و سانست كه بود
حافظا بازنما قصهء خونابهء چشم * كه در اين چشمه همان آب روانست كه بود
[ 214 ديدم بخواب خوش كه بدستم پياله بود ]
155 شماره مسلسل 297
ديدم بخواب خوش كه بدستم پياله بود * تعبير رفت و كار بدولت حواله بود
چل سال رنج و غصه كشيديم و عاقبت * تدبير ما بدست شراب دوساله بود
هامش
( 1 ) مقصود شاه يحيى نصرت الدين - يحيى است كه در زمان سلطنت امير تيمور ، در 789 در فارس بر شيراز حكومت داشته و معلوم مىشود حافظ اين غزل را از 789 ببعد و در زمان شاه يحيى سروده است
( 2 ) در بعضى نسخ اتساق كه بمعنى انتظام است آورده شده ليكن اتفاق بهترست .
( 3 ) مقصود اينست كه : همچنان در ساختن و پرداختن است .
( 4 ) زمره يعنى از طايفه و قبيله .