بگشايند قبا تا بگشايد دل من * كه گشادى كه مرا بود ز پهلوى تو بود
بوفاى تو كه بر تربت حافظ بگذر * كز جهان مىشد و در آرزوى روى تو بود
[ 211 دوش مىآمد و رخساره برافروخته بود ]
152 شماره مسلسل 294
دوش مىآمد و رخساره برافروخته بود * تا كجا باز دل غمزدهاى سوخته بود
رسم عاشقكشى و شيوهء شهر آشوبى « 1 » * جامهاى بود كه بر قامت او دوخته بود
كفر زلفش ره دين مىزد و آن سنگيندل * در رهش مشعلى از چهره برافروخته بود
دل بسى خون به كف آورد ولى ديده بريخت * اللّه اللّه كه تلف كرد و كه اندوخته بود
يار مفروش به دنيا كه بسى سود نكرد * آنكه يوسف بزر ناسره « 2 » بفروخته بود
جان عشّاق سپند رخ خود مىدانست * و آتش چهره بدين كار برافروخته بود
گرچه مىگفت كه زارت بكشم مىديدم * كه نهانش نظرى با من دلسوخته بود
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ * يا رب اين « 3 » قلبشناسى ز كه آموخته بود
[ 212 يكدو جامم دى سحرگه اتفاق افتاده بود ]
153 شماره مسلسل 295
يكدو جامم دى سحرگه اتفاق افتاده بود * و ز لب ساقى پرآبم « 4 » در مذاق افتاده بود
از سر مستى دگر با شاهد عهد شباب * رجعتى « 5 » مىخواستم ليكن طلاق افتاده بود
نقش مىبستم كه گيرم بوسهاى زان چشم مست * طاقت و صبر از خم ابروش طاق « 6 » افتاده بود
ساقيا جام دمادم ده كه در سير طريق * هر كه عاشقوش نيامد در نفاق افتاده بود
اى معبر « 7 » مژدهاى فرما كه دوشم آفتاب * در شكر خواب صبوحى هم وثاق « 8 » افتاده بود
هامش
( 1 ) آشوبگرى شهر
( 2 ) غير خالص ، زر قلب
( 3 ) دغل و ناسرهشناسى .
( 4 ) « پرآبم در مذاق » يعنى آب زياد در مذاق كه محل ذائقه است يعنى دهان . در سودى و قدسى شرابم بجاى پرآبم آمده و آن هم خالى از معنى نيست .
( 5 ) رجعت همان رجوع بعد از طلاق است
( 6 ) بمعنى « فرد » ولى در اينجا بمعنى زبون و ناتوان است
( 7 ) - تعبيركننده خواب .
( 8 ) هم وثاق يعنى هم منزل و همخانه