[ 204 ياد باد آنكه نهايت نظرى با ما بود ]
143 [ 1 ] شماره مسلسل 285
ياد باد آنكه نهايت نظرى با ما بود * رقم مهر تو بر چهرهء ما پيدا بود
ياد باد آنكه چو چشمت بعتابم مىكشت * معجز عيسويت « 1 » در لب شكر خا بود
ياد باد آنكه نگارم چو كمر بربستى « 2 » * در ركابش مه نو پيك جهانپيما بود
ياد باد آنكه رخت شمع طرب مىافروخت * وين دل سوخته پروانهء بىپروا بود
ياد باد آنكه چو ياقوت « 3 » قدح خنده زدى * در ميان من و لعل تو حكايتها بود
ياد باد آنكه در آن بزمگهء خلق و ادب * آنكه او خندهء مستانه زدى صهبا بود
ياد باد آنكه صبوحى زده در مجلس انس * جز من و يار نبوديم و خدا با ما بود
ياد باد آنكه خراباتنشين بودم و مست * و آنچه در مجلسم امروز كمست آنجا بود « 4 »
ياد باد آنكه با صلاح شما مىشد راست * نظم هر گوهر ناسفته كه حافظ را بود
[ 205 تا ز ميخانه و مى نام و نشان خواهد بود ]
144 شماره مسلسل 286
تا ز ميخانه و مى نام و نشان خواهد بود * سر ما خاك ره پير مغان خواهد بود
هامش
( 1 ) معجزهء عيسى زنده كردن مرده بوده است و لب شكرخا يعنى جونده شكر و غرض لب شيرين است .
( 2 ) در قدسى « كله بشكستى » و در سودى « كله بر بستى » بجاى « كمر بربستى » مىباشد
( 3 ) مقصود شراب است
( 4 ) بجاى مجلس در بعضى نسخ مسجد آمده است .
[ 1 ] تفأل : مطالعه ديوانهاى مختلف حافظ كه در آنها اغلب ابيات به علت دخل و تصرفهاى ناروا متفاوت و باعث خستگى و ملالت مىشد ، سبب شد كه آرزو كنم « كاش ممكن مىشد لااقل مىتوانستم دست به تنظيم و جمع و جور اينهمه ديوانهاى گوناگون بزنم » و بدين جهت از كتاب حافظ ( چاپ 1259 قمرى تهران ) تفألى زدم و غزل 143 فوق آمد ، بروح پرفتوح حافظ رحمت فرستادم و در تصميم خويش راسختر گرديدم ( سال 1336 هجرى شمسى ) .
پاورقى غزل 143 - دكتر غنى معتقد است كه غزل مزبور را حافظ درباره شاه ابو اسحاق سروده است .