پيش از اين كاين نه رواق چرخ اخضر بركشند * دور شاه كامگار و عهد بو اسحاق بود
بر در شاهم گدائى نكتهاى در كار زد * گفت بر هر خوان كه بنشستم خدا رزّاق بود
در شب قدر ار صبوحى كردهام عيبم مكن * سر خوش آمد يار و جامى بر كنار طاق بود
شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد * دفتر نسرين و گل را زينت اوراق بود [ 1 ]
[ 204 ياد باد آنكه سر كوى توام منزل بود ]
146 [ 2 ] شماره مسلسل 288
ياد باد آنكه سر كوى توام منزل بود * ديده را روشنى از خاك درت حاصل بود
راست چون سوسن و گل از اثر صحبت پاك * بر زبان بود مرا آنچه ترا در دل بود
دل چو از پير خرد نقل معانى مىكرد * عشق مىگفت بشرح آنچه بر او مشكل بود
هامش
[ 1 ] پاورقى غزل 145 - اين غزل را حافظ در عهد شاه ابو اسحاق و در مدح وى سروده است .
[ 2 ] پاورقى غزل 146 - همانطورىكه از بيت ما قبل آخر پيداست اين غزل در مورد واقعهء قتل شيخ ابو اسحاق سروده شده ، بواسحاقى ايهامى لطيف است كه حافظ درين بيت از آن بشيخ ابو اسحاق اشاره كرده ، يكى از كانهاى فيروزه در نيشابور هم بنام بواسحاقى معروفست كه بر ساير كانها برترى داشته ، و ضمنا بواسحاقيان نام يكى از بلوك معروف نيشابور مىباشد كه ظاهرا آن كان فيروزه بدان متعلق بوده است .
تفأل : خلخالى در حافظنامه ، درباره خود چنين مىنويسد : در سال 1321 هجرى قمرى در رشت مشغول تحصيل بودم ، در اثر پيشامدى ناچار شدم چند روزى بمشهد مقدس مسافرت نمايم . در مدت توقف در مشهد گاهگاهى با نايب الصدر لاهيجانى كه در مشهد بود ملاقات مىكردم .
روز مراجعت براى خداحافظى خدمتش رسيدم ، فرمودند : « چرا به اين زودى ؟ » عرض كردم « مجبورم و الا ميل نداشتم » فرمودند قرآنى ، چيزى همراه دارى ؟ عرض كردم :
علاوه بر قرآن هميشه حافظ كوچكى نيز همراه دارم . و ضمنا خواهش كردم كه تفألى درباره مسافرتم بزنند كه غزل مزبور مناسب حال آمد ( غزل 146 ) .