خاطر مسكين حافظ را كه شد بىمى خراب * چون رسد مى ساقيا از باده معمارى كنند
[ 199 واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مىكنند ]
137 شماره مسلسل 279
واعظان كاين جلوه در محراب و منبر مىكنند * چون بخلوت مىروند آن كار ديگر مىكنند
مشكلى دارم ز دانشمند مجلس بازپرس * توبهفرمايان چرا خود توبه كمتر مىكنند
گوئيا باور نمىدارند روز داورى « 1 » * كاينهمه قلب و دغل در كار داور مىكنند
يا رب اين نودولتان را بر خر خودشان نشان * كاينهمه ناز از غلام ترك و استر مىكنند
بندهء پير خراباتم كه درويشان او * گنج را از بىنيازى خاك بر سر مىكنند
اى گداى خانقه برجه « 2 » كه در دير مغان * مىدهند آبى و دلها را توانگر مىكنند
حسن بىپايان او چندانكه عاشق مىكشد * زمرهء « 3 » ديگر بعشق از خاك سر بر مىكنند
خانه خالى كن ز بت تا منزل جانان شود * كاين هوسناكان دل و جان جاى ديگر مىكنند
آه آه از دست صرافان گوهر ناشناس * هر زمان خرمهره را با در برابر مىكنند
بر در ميخانهء عشق اى ملك تسبيح گوى * كاندر انجا طينت آدم مخمّر مىكنند
صبحدم از عرش مىآمد خروشى عقل گفت * قدسيان گوئى كه شعر حافظ از بر مىكنند
[ 200 دانى كه چنگ و عود چه تقرير مىكنند ]
138 شماره مسلسل 280
دانى كه چنگ و عود چه تقرير « 4 » مىكنند * پنهان خوريد باده كه تعزير « 5 » مىكنند
ناموس عشق و رونق عشّاق مىبرند * منع جوان و سرزنش پير مىكنند
جز قلب تيره هيچ نشد حاصل و هنوز * باطل در اين خيال كه اكسير مىكنند
گويند رمز عشق مگوئيد و مشنويد * مشكل حكايتيست كه تقرير مىكنند
هامش
( 1 ) قيامت
( 2 ) يعنى بلند شو و عجله كن
( 3 ) زمره يعنى دسته و گروه
( 4 ) تقرير يعنى بيان كردن
( 5 ) تعزير يعنى ملامت و سرزنش نمودن ، ادب كردن و حد زدن شرعى ، در بعضى نسخ بجاى آن تكفير نوشتهاند كه فرقى ندارد .