بيا كه با سر زلفت قرار خواهم كرد * كه گر سرم برود برندارم از قدمت
ز حال ما دلت آگه شود مگر وقتى * كه لاله بردمد از خاك كشتگان غمت
روان تشنهء ما را به جرعهاى درياب * چو مىدهند زلال خضر « 1 » ز جام جمت
صبا ز روى تو با هر گلى حديثى كرد * رقيب كى ره غمّاز « 2 » داد در حرمت
دلم مقيم در تست حرمتش مىدار * بشكر آنكه خدا داشتست محترمت
هميشه وقت تو اى عيسى صبا خوش باد * كه جان عاشق دلخسته زنده شد بدمت
كمينگهست و تو خوش تيز مىروى حافظ * مكن كه گرد برآيد ز شهره « 3 » عدمت
[ 94 زان يار دلنوازم شكريست با شكايت ]
101 شماره مسلسل 127
زان يار دلنوازم شكريست با شكايت * گر نكتهدان عشقى خوش بشنو اين حكايت
بىمزد بود و منت هر خدمتى كه كردم * يا رب مباد كس را مخدوم بىعنايت « 4 »
رندان تشنهلب را آبى نمىدهد كس * گويا ولىشناسان « 5 » رفتند ازين ولايت
در زلف چون كمندش اى دل مپيچ كانجا * سرها بريده بينى بىجرم و بىجنايت
اين راه را نهايت صورت كجا توان بست * كش صدهزار منزل بيشست در بدايت « 6 »
چشمت بغمزه ما را خون خورد و مىپسندى * جانا روا نباشد خونريز را حمايت
هر چند بردى آبم « 7 » رو از درت نتابم * جور از حبيب خوشتر كز مدعى رعايت
اى آفتاب خوبان مىجوشد اندرونم * يك ساعتم بگنجان در سايه عنايت
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود * از گوشهاى برون آى اى كوكب هدايت
از هر طرف كه رفتم جز وحشتم نيفزود * زنهار ازين بيابان وين راه بىنهايت
هامش
( 1 ) زلال يعنى صاف و گوارا و خضر يعنى سبز و تره سبز ، جاى سبز و خرم و خضر نام پيغمبرى است كه مصاحب حضرت موسى بوده و آبحيات نوشيده و عمر جاودانى دارد ، و مقصود از زلال خضر « آبحيات » است
( 2 ) اشارهكننده با چشم
( 3 ) شاه راه .
( 4 ) ارادت
( 5 ) كسانى كه براى مردم ارزش قائلند
( 6 ) اول
( 7 ) آب بمعنى آبرو ، حيثيت ، مقام و اعتبار .