وجود آمدن اين گروه را به دست آورد .
در كتابهاى لغت اين طور مىخوانيم : ترف : تنعّم . « ترفته النّعمة و اترفته : اطغته و ابطرته » « ترف يعنى فرو رفتن در نعمت » و وقتى متعدّى شده به باب " افعال و تفعيل " مىرود معنايش اين است كه نعمت او را سركش و عيّاش كرده و امكانات زياد او را قانون شكن و منحرف نموده است . " ترفّه " گشايش و افراط در نعمت است ، " اترف فلان " ( به طور مجهول ) يعنى غرق در نعمت شد و مترف يعنى چنين شخصى .
آيهء 33 مؤمنون مىفرمايد :
وَ قالَ الْمَلَأُ مِنْ قَوْمِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ كَذَّبُوا بِلِقاءِ الْآخِرَةِ وَ أَتْرَفْناهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا ما هذا إِلَّا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يَأْكُلُ مِمَّا تَأْكُلُونَ مِنْهُ وَ يَشْرَبُ مِمَّا تَشْرَبُونَ
« گروه دنيا دار از قوم آن پيامبر كه كفر ورزيده و لقاء خدا را تكذيب مىكردند و در زندگى دنيا غرق در نعمت شده بودند گفتند : اين پيامبر هم بشرى مانند شماست و از همان آب و غذا كه شما مىخوريد مىخورد چرا از مثل خودتان پيروى مىكنيد » .
از اين آيه استفاده مىشود كه « ترف » كفر و تكذيب معاد و سركشى و زيربار حقّ نرفتن مىآورد . اين مطلب را در ستون خواصّ « ترف » بنويسيد .
در آيهء 37 همين سوره مىخوانيم :
إِنْ هِيَ إِلَّا حَياتُنَا الدُّنْيا نَمُوتُ وَ نَحْيا وَ ما نَحْنُ بِمَبْعُوثِينَ
« مى گفتند چيزى جز همين زندگى دنيا نيست ، مرگ و حياتمان همين جاست و ما ديگر بر نمىخيزيم » .
با دقّت در اين آيه مىفهميم انگيزهء حفظ مقام ترف ، عشق به زندگى و وابستگى مادّى مىباشد كه طبق معمول ميان ترف و انگيزهء مزبور تأثير و تأثّر متقابل مىباشد . علّت حفظ موقعيّت ترف و نعمتهاى بىحساب علاقه