چنين ادّعايى را تنها كسانى مىتوانند كه از كورانها گذشته و حتّى جان در راه دوست باختهاند . على عليه السّلام مىتواند بگويد « خدايا تو را نه به شوق بهشتت و نه از ترس دوزخت عبادت مىكنم بلكه تو را شايستهء پرستش مىدانم و خودت را مىخواهم » « 1 » و زين العابدين عليه السّلام مىتواند ترسيمى از وضع اين گونه افراد بدهد " گروهى از ترس عبادت مىكنند و اين عبادت بردگان است و گروهى به طمع عبادت مىكنند و اين عبادت اجيران مىباشد كه به شوق دريافت اجرت كار مىكنند و گروهى به خواست خود خداوند را عبادت مىكنند و اين عبادت آزادگان است " .
درست است كه مؤمن كامل بايد بيش از هر چيز به خداوند محبّت داشته باشد
وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ
ولى همه كس آن مرتبه ايمان را ندارد . مىدانيم كه ايمان درجات بسيارى دارد كه در برخى روايات ده درجه ذكر شده است و شايد عدد ده فقط اشاره به كثرت مراتب ايمان است نه خصوص ده درجه . در پارهاى روايات سلمان و ابىذر هم در دو درجهء مختلف ايمانى ذكر شدهاند .
و به هر حال بايد پذيرفت كه در سطح عموم مهمترين پشتوانه براى عمل به قوانين الهى همان اعتقاد به قيامت و پاداش مىباشد .
از تحقيق واژهاى دربارهء قيامت اين مطلب هم كاملا معلوم مىشود كه منظور از قيامت يك معناى كلّى نيست كه شامل برگشت و رجوع
هامش
( 1 ) . البته سند معتبرى براى اين جمله پيدا نكردم ، ليكن مشهور است و مضمون اين كلام در روايات ديگر آمده است .