تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 626

مساهمون:

ص٦٢٦
دعوت كواكب و قسم رياضيات و الهيات و حكميات و نجوم و منطق و خلافى او را ليس كمثله نفس « 2 » فى الآفاق و الأنفس مىخواندند ؛ امّا چون به مردان خذا « 3 » مصاحبت نموذ همه را در جريدهء لا ثبت فرموذه از كليّات مركّبات و مجرّدات و مفردات مجرّد شذ و عالم تجريد و تفريد و توحيد « 5 » را اختيار كرد

شعر « 6 » ( هزج )

تا يك ورق از عشقِ تو حاصل كردم * سيصذ ورق از علم فراموشم شذ « 8 »
« 4 / 19 » همچنان افاضل اصحاب از حضرت سلطان اولو الالباب روايت كردند كه روزى مولانا شمس الدين بر در مدرسه نشسته بوذ ؛ از ناگاه جلّادى مىگذشت ، فرموذ كه اين شخص و ليست ؛ ياران گفتند : جلّاد ديوانست ؛ گفت : آرى جهت آنك ولى را كشته بوذ ؛ او را از دربندان زندان بدن و قفص قالب رهانيذه ولايت خوذ را بذو بخشيذ ، روز فردا جلّاد توبه كرده از خواصّ عباد شذ و مريد گشت « 4 / 20 » همچنان روزى حضرت مولانا شمس الدين فرموذ كه در ما مريد ما « 16 » بسه گونه حال راه توانذ يافتن ؛ اوّل بمال ، دوم به حال ، سوم به نياز و ابتهال « 17 » « 4 / 21 » همچنان « 18 » منقولست كه حضرت چلبى حسام الدين قدّس اللّه سرّه در اوايل جوانى به خدمت مولانا شمس الدين تواضع
هامش
( 4 / 19 ، 4 / 20 ، 4 / 21 )Z175 بB164 آ - بK390 - 391 125 ،II , H؛ 55 ،II , T( 2 ) نفسZK: شىءB( 3 ) خذاhZBK: -Z( 5 ) [ سطر 4 - 5 ] تفريدZKتوحيدB( 6 ) شعرBK: -Z( 8 ) شذZB: كردK( 16 ) مريد ماBK: مريدZ( 17 ) و ابتهالBK: -Z( 18 ) همچنانZK: -B