( 3 / 6 ) همچنان منقولست كه روزى حضرت شيخ صلاح الدين رضى اللّه عنه فرموذ كه در خدمت سيّد برهان الدين محقّق عظّم اللّه ذكره بحضور تمام مراقب نشسته بوذم ؛ و او از عظمت جلال « 3 » مولانا كلمات مىفرموذ ؛ گفت : در اوان صبا كه لالا و اتابك آن « 4 » سلطان بوذم ، در اوقات عروج خوذ بيست كرّت بيشتر حضرت او را بر گردن خوذ گرفته بالاى عرش بردهام ، تا بذين عظمت رسيذ ، و مرا برو حقوق بسيارست و او را بر من اضعاف و آلاف آنست و چون اين حكايت را به حضرت مولانا حكايت كردم ، فرموذ كه همچنانست و صذ هزار چندانست و رحمت « 9 » و احسان آن خاندان بسيار است « 8 » و بىپايانست و اين بيت را گفت « 10 »
بيت ( بسيط )
احسن إلى الناس تستعبد قلوبهم * فطالما استعبد الانسان إحسان
( 3 / 7 ) الحكاية : همچنان شيخ سنان الدين اقشهرى كه از كبار اصحاب كشف بوذ ، روايت چنان كرد كه چون حضرت مولانا به طرف دمشق براى تحصيل كردن علوم « 15 » عزيمت نموذ ؛ مگر قافلهء شام در ولايت سيس به مغارهء رسيذه نزول كردند و در ان مغاره چهل نفر راهبان مرتاض منقطع مىبوذند ، تا حدّى كه كشف رازهاى عالم ملك مىكردند « 17 » ، و از مغيّبات سفلى خبر مىداذند ، و ضمائر مردم مىگفتند ، و از اطراف تحف و نذورشان مىبردند ؛ همانا كه چون حضرت مولانا را ديذند ، كوذكى را اشارت كردند تا آهنگ جوّ هوا كرده ميان ارض و سما « 20 » بايستاذ ؛
. . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 6 )Z25 آB24 آK6246 , I , H ; 48 , I , T
( 3 ) جلالZB: حالK- -
( 4 ) آنZK: اوB- -
( 9 ) رحمتZB: مرحمتK- -
( 8 ) بسيار است وZK: -B- -
( 10 ) كفتZB: مىكفتK- -
( 15 ) علومZK: -B- -
( 17 ) مىكردندZB:
كردندK- -
( 20 ) سماZK: شماB