( 3 / 5 )
الحكايت
: « 1 » از كبار اصحاب منقولست كه چون حضرت بهاء ولد از عالم فانى بجهان باقى رحلت فرموذ ، حضرت مولانا در سال دوم بجانب شام عزيمت نموذ تا در علوم ظاهر ممارست نمايذ و كمال خوذ را به اكمليت رسانذ و گويند سفر اوّلش آن بوذ « 4 » ؛ و چون به مباركى به شهر حلب رسيذ در مدرسهء حلاويه نزول كرد و از مريدان پذرش چند يارى ملازم خدمتش بوذه در آنجا مدتى مقيم شذند ؛ مگر ملك الامراء حلب كمال الدين ابن عديم ملك ملك حلب بوذ ؛ مردى بود فاضل و علّامه و كاردان « 7 » و صاحب دل و روشن درون ، از غايت اعتقاد خدمات متوافره « 8 » مىنموذ و پيوسته ملازم حضرتش مىبوذ ؛ از ان سبب كه فرزند سلطان العلماء بوذ ، و بتدريس مشغول مىشذ و چون در ذات مولانا فطانت و ذكاوت عظيم مىديذ « 11 » در تعليم و تفهيم او جدّ بىحدّ مىنموذ و از همهء طلبهء علم بيشتر و پيشتر دو سه درس بذو مىگفت ؛ بعضى از خواصّ او و طلبهء علم و غيره از سر انكار و حسدى كه داشتندى ، از ان ملازمت و رغبت او ملول مىشذند ، و همچنان « 14 » بوّاب مدرسه از خاصان « 13 » حضرت توّاب بىخبر بوذ ؛ بارها با نوّاب « 15 » ملك شكايت مىكرد كه حضرت مولانا هر نيمشبى از حجرهاش غايب مىشوذ ، و نمىدانم كه كجاها مىروذ
هامش
( 3 / 5 )Z24 آB23 آK5926 , I , H ; 08 , I , T
( 1 ) الحكايةZ: حكايهBK- -
( 4 ) بوذZK: + وB- -
( 7 ) علامه و كاردانZK:
علامهء كاردانB- -
( 8 ) متوافرهZمتوافرBK: - -
( 11 ) مىديذZK: ديدB- -
( 14 ) و همچنانZK: همچنانB- -
( 13 ) از خاصان . . . بارهاZ: -BK- -
( 15 ) نوابZK: بوابB