تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 64

مساهمون:

ص٦٤
الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
( 12 / 92 ) ، برخاست و به خانه درآمذ و در را محكم ببست ؛ صاحب شمس الدين از غايت خوشى برسم شكرانه دينارها بر فقرا تصدّق كرده گريان و آه كنان روانه شذ ( 2 / 10 ) همچنان اصحاب قديم از حضرت مولانا رضى اللّه عنه « 4 » روايت كردند كه روزى گفت : شيخم سيّد برهان الذين محقّق دم‌به‌دم مىفرموذ كه قرب هفت و هشت سال است كه در معدهء من لقمه‌اى ايست نكرده است و مرا آن حالت عجب « 7 » مىنموذ و حيران مىماندم حضرت
يَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَ ما تُخْفِي الصُّدُورُ
( 40 / 19 ) عليم است كه اكنون قرب سى سالست كه لقمهء در معدهء من شبى نمانده است ؛ جهت دفع ظنون خلق و تعلّق صورت بشريت بر مقتضاى فبال و توضّأ قدرى اراقت كردى و برخاستى ؛ خوذ صفت عظمت بشر - سرّ « 12 » يوحى الىّ ( 21 / 108 ) - از افهام و اوهام بشرى بيرونست ( 2 / 11 ) گويند پير مردى در حمّام حضرت سيّد را مغمّزى كرده ، بسيار بندگى نموذ ؛ سيّد را خدمت و تملّق او خوش آمذه مىخواست كه در حقّ او عنايتى كنذ ؛ همانا كه آن پير به ديگرى مشغول شذ و او را تعلّق و تملّق مىنموذ ؛ فرموذ كه اين مردك ليف حمّام و جاروب سقايه بوذه است ؛ درهمى بدست او داذ و بيرون آمذ ( 2 / 12 )

الحكاية

: اعزّهء اصحاب روايت كردند كه خاتونى بزرگ كه « 19 » آسيهء « 20 » وقت بوذ ، مريدهء سيّد شذه بوذ ؛ روزى بطريق مطايبه
هامش
( 2 / 10 - 12 )Z20 آ - بB19 بK50 - 5115 , I , H ; 56 , I , T
( 4 ) رضى اللّه عنهZK: -B- - ( 7 ) عجبZK: -B- - ( 12 ) بشر سرّZ: سر سرّBبشرK- - ( 19 ) كهZ: -BK- - ( 20 ) آسيهZK: آبسته ( ! )B