سؤال كرد كه در جوانى نيز « 1 » مجاهده و رياضات را بكمال رسانيذه بوذى ؛ چه معنى كه درين وقت آخر عمر روزه نمىگيرى و اغلب « 2 » نمازها نيز « 3 » از تو فوت مىشوذ ؛ فرموذ كه اى فرزند ! ما همچون اشتران بار كشيم ، بارهاى گران كشيذه و شدائد روزگار زوركار چشيذه و راههاى « 4 » دور و دراز كوفته ، قطع منازل و مراحل بىحدّ كرده « 5 » ، پشم و موى هستى فروريزانيذه ، لاغر و نحيف و نامراد گشتهايم ؛ و در زير بار گران گام زن و اندك خوار « 7 » و تنگ گلو شذه ؛ اكنون ما را چند روزى بجو بازبستهاند ، تا چون پرورده شويم در عيدگاه وصال سلطان قربان گرديم ؛ زيرا كه قربان لاغر را در مطبخ سلطان به كار نبرند ؛ پيوسته فربه را فربه باشذ
شعر ( رمل )
گاوِ موسى « 12 » دان مرا جان داذهاى * جزو جزوم حشرِ هر آزاذهء
گاو اگر خسپذ و گر چيزى خورذ * بهرِ عيد و ذبحِ او مىپرورذ
خاتون گريان شذ و پاىهاى سيّد را قبلها داذه توبه كرد
( 2 / 13 ) همچنان منقولست كه حضرت شيخ صلاح الدين نوّر اللّه ضريحه از جملهء مريدان سيّد بوذ ؛ در اوّل حال روايت كرد كه
. . . . . . . . . .
هامش
( 2 / 13 )Z20 بB20 آK5235 , I , H ; 76 , I , T
( 1 ) نيزZK: -B- -
( 2 ) و اغلب . . . مىشوذZK: اين عباره درBقلم زده شده است - -
( 3 ) نيزZ: -K- -
( 4 ) راههاZB: رامنها ( ! )K- -
( 5 ) كردهBK: كردهايمZ- -
( 7 ) خوارZK: خورB( 12 ) كاو موسى . . . پروردNMج 3 ، ص 221 - 222 / 3896 - 3897 ؛AM295 / 24 - 25