تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
( 2 / 6 )

الحكاية

: كرام اصحاب همچنان روايت كردند كه بعد از « 1 » فترت بغداذ و كشته شذن خليفه ، بزرگى از شيخ‌زاذگان با جماعتى به خدمت سلطان غياث الدين كيخسرو پسر سلطان علاء الدين به رسالت آمذه بوذند ؛ بطلب مرسومات و اموال روم و استخراج خراج در سنهء ست و ثلاثين و ستّمائة ؛ چون شيخ‌زاذه به قيصريه رسيذ صاحب اصفهانى كه « 5 » وزير سلطان بوذ استقبال كرده در خانقاهى فروذ آوردند ؛ شيخ‌زاذه « 6 » فرموذ كه زيارت سيّد را دريابيم ؛ صاحب شمس الدين پيشترك به حضرت سيّد درآمذه ، ديذ كه سيّد در كازهء خوذ آسوذه است ، دو پايش بيرون در و « 9 » صومعه چنان مختصر بوذ كه جسم مباركش تمام نمىگنجيذ ؛ صاحب از دور سر نهاذ و گفت : بزرگى و پاذشاهى از فرزندان مشايخ بغداذ به زيارت سيّد مىآيذ ؛ سيّد بانگى بر وى زذ كه خاموش باش ! من پاذشاه و او پاذشاه ! غير از من اگر پاذشاهى هست بيار ، تا « 12 » گردنش را بزنم ؛ صاحب از هيبت سيّد سراسيمه شذ ؛ شيخ بيامذ و سر نهاذ و دست سيّد را بوسيذه بر روى خوذ مىماليذ ؛ سيّد گفت : بگو كه فقيرى نيازمندى صادقى مىرسذ تا از مردان حق عنايتها برذ ؛ اندك ماند كه اين درويش غريب « 16 » دل‌ريش گردذ ؛ شيخ در قدم سيّد دينارها نثار كرده فرموذ كه مساكين شهر يغما كردند
هامش
( 2 / 6 )Z19 بB19 آK4905 , I , H ; 36 , I , T
( 5 ) كهZB: -K- - ( 6 ) زاذهZB: -K- - ( 9 ) وZK: -B- - ( 12 ) تاZK: -B- - ( 16 ) غريبZK: عزيز وB( 1 ) بعد از . . . ستمائة : سخنهاى مؤلف راجع به اين مطلب درست نيست ؛ زيرا كه كشته شدن خليفهء بغداد در سال 656 ه / 1258 م اتفاق افتاده است ، نه قبل از سال 636 ( ر . ك . بهIE، ج 1 ، ص 21 ب ؛AI، ج 1 ص 19 )
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 62 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي