فصل دوم در مناقب حضرت سيّد سردان برهان الحق و الدين الحسين الترمذى « 2 » روّح « 3 » اللّه روحه العزيز « 1 »
( 2 / 1 ) راويان اخبار « 4 » كه اخيار « 5 » اصحاب اخبار بوذند نوّر اللّه ضريحهم چنان خبر داذند كه حضرت سيّد را در ملك خراسان و ترمد و بخارا و غيره مشهور سيّد سردان مىگفتند « 6 » و دايم از ضماير درون و مغيّبات سفلى و علوى « 7 » مىگفت ؛ و دران زمان كه حضرت بهاء ولد از ديار بلخ هجرت نموذ ، سيّد سردان بجانب شهر ترمد رفته منزوى شذه بوذ « 9 » ؛ بعد از مرور ايّام روزى به معرفت گفتن مشغول بوذ ؛ چاشتگاه روز جمعه هژدهم ماه ربيع الآخر سنهء ثمان و عشرين « 10 » و ستمائة فرياد عظيم كرد و بسيار گريست كه دريغا حضرت شيخم از كوى عالم خاك ، بسوى عالم پاك رحلت نموذ ؛ جماعتى كه حاضر وقت بوذند ، تاريخ روز و سال را در حال « 13 » ثبت كردند ؛ بعد از آنك بملك روم رسيذ « 14 » همچنان بوذ كه فرموذه بوذ ؛ نماز جنازه را گزارده شرائط عزا را به اقامت رسانيذ و كافّهء اكابر آن ديار تا چهل روز تمام سوگوار مىبوذند ؛ بعد از عرس چهلم روز « 16 » فرموذ كه فرزند شيخم جلال الدين محمّد من تنهاست و نگران منست ؛ بر من « 17 » فرض عين
هامش
( 2 / 1 )Z17 ب ،B17 آK4495 , I , H ; 67 , I , T
( 2 ) الحسين الترمذىZK: الحسينىB- -
( 3 ) روح . . . العزيزZK: رضى اللّه عنهB- -
( 1 ) العزيزZB: + بمحمد و آله و كان من اهل التمييزK- -
( 4 ) اخبارZK؛ اخيارB- -
( 5 ) اخيارZK: -B- -
( 6 ) مىكفتندBZ: كفتندK- -
( 7 ) علوىKسفلىZB- -
( 9 ) بوذZB:
بودهK- -
( 10 ) و عشرينK: و عشرهZB- -
( 13 ) در حالZK: در حالتB- -
( 14 ) رسيذZK: رسيذندB- -
( 16 ) روزZK: -B- -
( 17 ) منZK: -B