هر دو بيخوذ گشتند ؛ غريو و نعرهها از نهاذ ياران برخاست ؛ بعد از ان حضرت سيّد از هر علومى كه استفسار فرموذ انواع « 2 » جوابها داذ ، سيّد برخاست وزير پاى خذاوندگار را بوسهها داذن گرفت ؛ و بسى آفرينها كرد و گفت كه در جميع « 4 » علوم دينى و يقينى از پذر بصذ درجه « 5 » گذشتهء ؛ امّا پذرت را هم علم قال بكمال بوذ و هم علم حال به تمام داشت « 6 » ؛ بعد اليوم مىخواهم كه در علم حال سلوك كنى و آن علم انبياء و اولياءست ؛ و آن را علم لدنّى خوانند كه و آتيناه « 7 » من لدنّا علما ، عبارت از آنست و آن معنى از حضرت شيخم به من رسيذه است و آن را نيز هم از من حاصل كن تا در همه حال ظاهرا و باطنا وارث پذر باشى و عين او گردى ؛ بر هر چه اشارت فرموذ مطاوعت نموذه حضرت سيّد را به مدرسهء خوذ آورد « 11 » و نه سال تمام خدمت سيّد را بندگيها نموذ « 12 »
بعضى گويند كه در ان وهلت مريد سيّد شذ ؛ و بعضى گويند كه در بلخ در عهد پذر خوذ بهاء ولد « 14 » مريدش كرده بوذ ؛ و سيّد برسم لالا و اتابك دم بدم حضرت خذاوندگار را بر دوش برمىگرفت و مىگردانيذ
( 2 / 2 ) الحكاية : منقولست كه روزى حضرت خليفة الحق چلبى حسام الدين قدّس اللّه سرّه از زبان خذاوندگار چنان روايت كرد كه
. . . . . . . . . .
هامش
( 2 / 2 )Z18 بB18 آK4774 , I , H ; 95 , I , T
( 2 ) انواعK: بانواعBZ- -
( 4 ) جميعZB: -K- -
( 5 ) درجهZB: درجK- -
( 6 ) داشتZB: دانستK- -
( 7 ) و آتينا . . . علماZB: و علمناه من لدنا علماK- -
( 11 ) آوردB:
آوردهZK- -
( 14 ) بهاء ولدZK: بهاء الدين ولدB( 12 ) بعد از ان . . . نموذ : ر . ك . به ابتدا نامهء سلطان ولد ، 193 - 195