تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 544

مساهمون:

ص٥٤٤
او گفت : ايّام مستغلّات شذه بوذ و مرا خرمنى بوذ عالى و چاش عظيم بيرون آمذه ؛ همانا كه از ناگاه لشكر مغل صحراى قونيه را فروگرفته خرمنها را به باذ داذند و ترت و مرت كرده يغما كردند و مرا حضرت مولانا فرجى پوشانيذه بوذ ؛ بخادم اشارت كردم كه « 4 » آن فرجى مبارك « 5 » بر سر گندم بينداز تا از بركت آن فرجى چاش ما فرجى بيابذ ؛ حق عليم است و
كَفى بِهِ شَهِيداً
( 46 / 8 ) كه تمامت همسايگان ما را از نزديك و دور تاراج كردند و يكى گرد گندم ما نگشت و كاه ترهء « 7 » تلف نشذ و دانهء نبردند ؛ همه را به شهر كشيذه سفرهء « 8 » مسافران كردم ؛ چون به شهر آمذم ، راست به حضرت مولانا رفتم ، « 9 » تبسّم‌كنان برابر آمذ كه اگر اخى مىفرموذ « 19 » همشان مىرهيذ ( 3 / 528 ) همچنان « 10 » از خدمت سنان الدين اقشهرى منقولست كه روزى درويشى از تفسير اوليائي تحت قبابى سؤال كرده بوذ ؛ بعد از معانى بسيار فرموذ كه وقتى كه با اوليا « 12 » و درويشان مست صحبت كنيذ آنچ از خلق او موافق و ملايم طبع شماست و در فهم شما مىگنجذ بصدق تمام قبول كنيذ و آنچ ناخوش آيذ ، مستكره نمايذ از حركات و سكنات و اخلاق ايشان را باز به همان جاى بگذاريذ و پيش عوام خلق نقل مكنيذ تا بمساوى مفضى نشوذ ؛ چه اگر ايشان را آن قباب اخلاق بذ نبوذى در عالم نماندندى ، يا به زوذى بمردندى و يا بابدال حقّ و غيبيان ملحق شذندى ؛ جهت مصلحت عالميان و قوام عالم حقّ ايشان را در قباب عيوب مخفى مىدارذ تا محبّان مميّز بينا از منكران . . . . . . . . . .
هامش
( 3 / 528 )Z154 بB144 بK33426 , II , H ; 106 , I , T
( 4 ) كهBK: + كلZ- - ( 5 ) مباركZK: مبارك راB- - ( 7 ) كاه‌ترهZ: كاه‌پرهBK- - ( 8 ) سفرهءBZ: + سفرهءK- - ( 9 ) رفتمZB: امذمK- - ( 19 ) مىفرموذZBK: مىفرموذىhK- - ( 10 ) همچنانBK: الحكايةZ- - ( 12 ) به اولياZBK: به اولياhK
مناقب العارفين ( فارسى ) — صفحة 544 | أحمد بن أخي ناطور الأفلاكي