تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 649

مساهمون:

ص٦٤٩
عضد الدوله و ابو الفتح بن عميد شكايت كرد . چون ركن الدوله از ماجرا خبر يافت خود را از تخت بينداخت و بر زمين در غلطيد . و چند روز از خوردن و آشاميدن باز ايستاد ] . محمد بن بقيه در واسط از فرمان او سر برتافت . ابن شاهين نيز با او همدست شده بود . عضد الدوله به سركوبى او لشكر فرستاد . در اين نبرد لشكر عضد الدوله شكست خورد . آن دو ماجرا به پدرش ركن الدوله بنوشتند . ركن الدوله آن دو را به صبر و پايدارى توصيه كرد تا خود به بغداد آيد . چون مردم آن نواحى از شكست عضد الدوله آگاه شدند شورش آغاز كردند و چون در فارس شنيدند كه پدر از او روى برتافته راه ارسال اموال را بستند و ديگر چيزى از فارس نرسيد و مردم بغداد نيز آشوبها بر پاى كردند . عضد الدوله ، ابو الفتح بن عميد را با نامه‌اى نزد پدر فرستاد و ماجرا بنوشت و از ناتوانى بختيار حكايتها آورد . و نوشت كه اگر چنين نكرده بود سلطنت و خلافت هر دو از دست مىرفتند . عضد الدوله تضمين كرد كه از اعمال عراق سى هزار هزار درهم در هر سال بفرستد و نيز از پدر خواست كه بختيار را به رى فراخواند و گر نه او و برادران و متعلقاتش كشته خواهند شد و او آن بلاد رها خواهد كرد تا هر كه خواهد بر آن چنگ افكند . ابو الفتح بن عميد ترسيد كه چنين نامه‌اى را به ركن الدوله دهد . و اشارت كرد كه اين نامه به ديگرى دهد تا ببرد و او خود به رسالت نزد ركن الدوله خواهد رفت و او را از مقاصد عضد الدوله آگاه خواهد كرد . چون رسول بيامد ركن الدوله چند روز به او روى نشان نداد . سپس احضارش كرد و چون نامه برخواند ، چنان خشمگين شد كه آهنگ قتلش نمود . سپس او را با نامه‌اى همه وعيد و تهديد بازگردانيد . آنگاه ابو الفتح بن عميد آمد . ركن الدوله چند روز او را به خود راه نداد و او را پيامهاى سخت داد . ياران او شفاعت كردند و گفتند كه او اين رسالت را از جانب عضد - الدوله به عهده گرفته تا جان خود را برهاند . پس ركن الدوله او را احضار كرد . ابو الفتح بن عميد تضمين كرد كه عضد الدوله را به فارس بازگرداند و بختيار را از بند برهاند . آنگاه نزد عضد الدوله رفت و او را از خشم پدرش خبر داد . عضد الدوله ، بختيار را از زندان برهانيد و به فرمانروايىاش بازگردانيد بدان شرط كه از جانب او سمت نيابت داشته باشد و به نام او خطبه بخواند و چون خود از اداره امور عاجز است برادرش ابو اسحاق را سپهسالار گرداند و ابو الفتح بن عميد را براى انجام برخى امور نزد بختيار نهاد و خود به فارس حركت كرد . ابو الفتح بن عميد و بختيار به عشرت و لهو نشستند و از ركن الدوله غافل شدند . در اين احوال ابن بقيه بيامد و هر چه در نزد او مانده بود بياورد و بر آتش خلاف ميان بختيار و عضد الدوله دامن زد . و به جمع اموال پرداخت و بر مقدار خزاين بيفزود . پس از چندى بختيار با او دل بد كرد و ابن بقيه از او دورى گزيد .
تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 649 | ابن خلدون / عبد المحمد آيتى