تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ابن خلدون ( فارسي ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠

استيلاى آل سامان بر خراسان و هزيمت عمرو بن الليث و در بند كشيدن و كشتن او

چون عمرو بن الليث سر رافع بن هرثمه را نزد المعتضد باللّه فرستاد و امارت ما وراء النهر را از او طلب نمود و خليفه نيز منشور امارت آن ديار را با خلعتها و علم نزد او فرستاد ، عمرو لشكر خود را به سردارى يكى از سپهسالارانش محمد بن بشير و ديگر سرداران به جنگ اسماعيل بن احمد سامانى روان ساخت . چون سپاه عمرو به آمل [ 1 ] رسيد ، اسماعيل از جيحون بگذشت و سپاه عمرو را درهم شكست و محمد بن بشير و ديگر سرداران او را بكشت و باقيماندهء لشكر او به نيشابور بازگشتند . اسماعيل به بخارا باز گرديد و عمرو بار ديگر لشكر بسيج كرد و به بلخ راند . اسماعيل نزد او كس فرستاد و گفت كه تو را كشورى گسترده است ، مرا در اين ثغر رها كن ولى عمرو نپذيرفت و جنگ را به جد در ايستاد . اسماعيل از جيحون بگذشت و از هر سو راه بر او بگرفت . چون عمرو خود را در محاصره ديد از كردهء خويش پشيمان شد و خواستار جدا شدن لشكرها از يك ديگر گرديد . اين بار اسماعيل امتناع كرد و به جنگ در ايستاد . عمرو شكست خورد و راه گريز در پيش گرفت و تنها در راهى دور از راه لشكر اسماعيل اسب مىراند و خود را در نيزارى پنهان ساخت . در اين حال اسبش به گل فرو رفت و اصحابش از او بى خبر بودند . عمرو به اسارت افتاد . اسماعيل او را مخير كرد كه نزد او بماند يا به نزد خليفه‌اش فرستد - عمرو راه دوم را اختيار كرد . اسماعيل او را نزد المعتضد باللّه خليفه فرستاد . در سال 288 عمرو به بغداد رسيد . او را در حالى كه بر شترى سوار بود به شهر در آوردند و به زندان بردند . المعتضد فرمانروايى خراسان را به اسماعيل بن احمد سامانى داد . عمرو همچنان ببود تا المعتضد از جهان برفت . چون المكتفى باللّه به جاى او نشست و به بغداد آمد ، قصد آن داشت كه با عمرو نيكى كند ولى وزيرش قاسم بن عبيد اللّه كه عمرو را خوش نمىداشت كسانى را مأمور كرد تا در سال 289 او را كشتند .

حكومت طاهر بن محمد بن عمرو بر سيستان و كرمان و سپس فارس

چون عمرو اسير و به زندان شد ، نواده‌اش طاهر بن محمد بن عمرو در سيستان و كرمان به جاى او نشست . اين طاهر پسر همان محمد بود كه به هنگامى كه عمرو از برابر موفق از فارس مىگريخت در بيابان سيستان هلاك شد . در سال 288 طاهر بن محمد لشكر بسيج كرد و به سوى فارس در حركت آمد . بدر [ غلام المعتضد باللّه ] راه بر او بگرفت . طاهر -
هامش
[ ( 1 ) ] متن : آمد .