گرد آورد و عازم يمن شد . معز بن اسماعيل سيف [ 1 ] الاسلام طغتكين بن ايوب از او به وحشت افتاد . ولى بر او حمله آورد و المنصور منهزم شد . بار ديگر در سال 612 جماعتى از همدان و خولان گرد آورد و بر يمن تاخت . الملك المسعود بن الملك الكامل كه در آن روز صاحب يمن بود و سپاهى از كرد و ترك در اختيار داشت امير الجيوش عمر بن على بن - رسول [ 2 ] را فرمان داد كه پيش از آنكه دژها را تصرف كند به چارهجويى برخيزد .
آنگاه ميان اصحاب المنصور اختلاف افتاد و المسعود چون با او رو بر رو گرديد منهزمش ساخت . المنصور در سال 630 پس از عمرى دراز بمرد و پسرى به نام احمد از او باقى ماند كه زيديان او را امامت دادند ولى به نام او خطبه نخواندند و منتظر بالا آمدن سن او و جمع آمدن ديگر شروط در او شدند . چون سال 645 رسيد قومى از زيديه با احمد الموطئ بيعت كردند و او از بقاياى بنى الرسى بود : احمد بن الحسين از بنى الهادى . زيرا چون آنان را بنى سليمان از مركز امامتشان در صعده دور كردند به كوهى در شرق صعده پناه بردند و همچنان در آنجا ماندند و در هر عصرى از ميانشان امامى برمىخيزد . پس همهء زيديه با الموطئ بيعت كردند او فقيه و اديب و عالم به مذهبشان و مردى با عزم و اراده بود . اين بيعت در سال 645 انجام گرفت .
نور الدين عمر بن على بن رسول آهنگ او كرد و يك سال او را در دژ تلا به محاصره افكند و چون كارى از پيش نبرد حلقه محاصره را بگشود . آنگاه در دژهاى مجاور براى محاصره او سپاه گرد آورد .
الملك المنصور نور الدين عمر بن رسول بمرد . پسرش الملك المظفر شمس الدين - يوسف دژ دملوه را در محاصره داشت تا به الموطئ غلبه يافت ، آنگاه بيست دژ ديگر را بگشود و لشكر به صعده برد و بر سليمانيان كه در آنجا بودند پيروز گرديد . اينان با احمد پسر امامشان عبد اللّه المنصور بيعت كرده بود . و او را المتوكل لقب داده بودند .
و اين به هنگامى بود كه آنان با الموطئ در تلا بيعت كرده بودند . زيرا اينان منتظر سن او بودند ، چون در آنجا با الموطئ بيعت شد اينان نيز با المتوكل بيعت نمودند . چون صعده را گرفتند احمد المتوكل از كرسى امامت فرود آمد و با او بيعت نمود او نيز امانش داد . اين واقعه در سال 649 اتفاق افتاد . الموطئ در سال 650 به حج رفت و امور زيديه در صعده همچنان در خاندان الموطئ بماند .
من در صعده شنيدم كه امام صعده پيش از سال 780 على بن محمد بوده ، از اعقاب ايشان . و پس از او پسرش صلاح الدين به جايش نشسته و زيديان با او بيعت كردهاند .
بعضى مىگفتند كه او امام نبوده زيرا شرايط در او موجود نبوده است . و او مىگفته است
هامش
[ ( 1 ) ] متن : مغرين سيف الاسلام
[ ( 2 ) ] متن : عمر بن رسول .