فرمودند : دروغ ميگويند ، كسى كه به چيزى اميد دارد آن را طلب مىكند و كسى كه از چيزى خائف است از آن فرار مىكند .
و نيز از آن حضرت روايت شده كه فرمود : مؤمن مؤمن نميباشد مگر آنكه اميدوار و ترسان باشد و اميدوار و ترسان نميباشد مگر كسى كه باميدوارى و ترس خود عمل كند .
امر دوم :
خوف و رجاء دو داروئى است كه هر كدام از آنها بايد بمورد خود مصرف شود اگر در خلاف مورد مصرف شد علاوه بر اينكه فائدهء ندارد ضرر كلى هم مىبخشد و ملاك در دانستن مورد خوف و رجاء اين ستكه هر جا محرك و مشوق انسان بر اعمال صالحه و ترك معاصى گردد بمورد و بجا و ممدوح و مطلوب است و هر جا داراى اين خاصيت نباشد ، بلكه به عكس نتيجه بخشد نابجا و مذموم و نامطلوب است .
و بر اطباء نفوس و واعظين است كه در معالجه امراض روحى جامعه رعايت اين قسمت را بنمايند اگر جامعه را يأس و نااميدى فرا گرفته و دست از اعمال صالحه برداشته و در معاصى متوغل شدهاند بايد آنها را برحمت خدا اميدوار و به طرف بندگى و اطاعت حق تحريص و ترغيب نمود ، و اگر خود را برحمت حق مغرور نموده و روى اين اصل در امور عبادى سستى و در معصيت بىپروائى ميكنند بايد آنها را تهديد و تخويف از عذاب و سخط الهى و عواقب وخيم نافرمانى نمود تا نتيجه مطلوب حاصل شود .
ولى افسوس كه اكثر وعاظ جامعه كنونى ما به اين وظيفه دينى و وجدانى خود عمل نكرده و مطابق هوى و هوس بانيان و مستمعين ، مجالس وعظ و خطابه را برگزار و خود و جامعه را گمراه ميسازند « فضلوا و اضلوا و ذلك هو الضلال المبين » .
امر سوم :
خوف و رجاء دو صفت از صفات نفسانى و دو ملكه از ملكات روحانى است و تحصيل آنها موقوف بر معرفت خدا و تصديق بروز جزاء و وعد