ولى هيچيك از اين مسالك به نظر درست نميآيد و آنچه در جمع بين اين دو دسته از آيات و اخبار به نظر ميرسد اين ستكه انسان داراى دو نظر است يكى نسبت به خود و اخلاق و اعمال خود كه بايد بين خوف و رجاء بنحو تساوى باشد ، نه مأيوس و نه مطمئن .
و ديگر نظر به خدا و فضل و كرم و رحمت او كه بايد اميدش بيشتر باشد .
و اما رجاء :
كلام در آن نيز بر امورى مشتمل است :
امر اول :
رجاء مانند خوف يا ممدوح است يا مذموم ، و رجاء ممدوح آن رجائى است كه باعث اخلاق حميده و اعمال صالحه شود و انسان را به تحصيل سعادت و رستگارى وادار كند ، اما رجائى كه داراى اين اثر و خاصيت نباشد غرور و آرزوست و آن را تمنى و ترجى خوانند و حماقت و نفهمى دانند مثلا اگر تاجرى مشغول تجارت شد و تمام اسباب و رسائل تجارت را فراهم آورده و به كار انداخت اميدوارى اين تاجر را بسود و نفع تجارتش رجاء خوانند ، و همچنين اگر زارعى زمين را شخم نموده و تخمپاشى و آبيارى كرد و در مواقع لازم بكشت خود رسيدگى نموده وى را اميدوار بحصاد دانند ولى اگر كسى كه نام خود را تاجر نهاده در حجره بنشيند و هيچ در مقام تجارت و خريدوفروش بر نيايد و اميدوار بسود و فائده باشد يا شخصى كه نام زارع بر خود گزارده در خانه بنشيند و هيچ در مقام شخم زمين و كشت و زرع آن نباشد و زحمتى را متحمل نشود باميد اينكه موقع حصاد داراى حاصل خوب و فراوانى باشد وى را احمق خوانند و آن را غرور و آرزو دانند نه اميد و رجاء .
همچنين طالب سعادت و اميدوار برحمت حضرت احديت و نعم آخرت كسى است كه قلب خود را از عقائد باطله و اخلاق رذيله و نافرمانى حق و بالجمله متابعت هواى نفس پاك كند و بذر ايمان و عقائد حقه و اخلاق حميده در آن بپاشد و بعبادت و اعمال صالحه آبيارى نمايد ، چنين كسى داراى رجاء و اميدوارى است و اگر چنين نكند و بگويد من اميدوارم كه خداوند مرا بسعادت