موجب دهشت و ترس مردم مىشود ، دوم نفخه صعق كه موجب موت آنان مىگردد ، سوم نفخه قيام است كه مردم زنده مىشوند .
لكن اكثر نفخه فزع و صعق را يكى دانسته و در اخبار معتبره نيز بيش از دو نفخه ذكر نشده است .
و در كيفيت نفخ صور و اينكه اسرافيل ميدمد و كيفيت نفخ ارواح در ابدان و اخراج آنها از قالبها در اخبار بياناتى شده ولى چون اخبارش قطعى الصدور نيست نمىشود پايه اعتقاد را بر آنها استوار كرد و همين مقدار بايد به اعتقاد اجمالى بنفخ صور معتقد بود و تفصيل آن را باهلش موكول نمود .
4 - صيحه است چنانچه ميفرمايد :
« ما يَنْظُرُونَ إِلَّا صَيْحَةً واحِدَةً تَأْخُذُهُمْ وَ هُمْ يَخِصِّمُونَ ، فَلا يَسْتَطِيعُونَ تَوْصِيَةً وَ لا إِلى أَهْلِهِمْ يَرْجِعُونَ »
« 1 » ( انتظار نميبرند ايشان مگر يك فريادى را كه بگيرد ايشان را درحالىكه مخاصمه و منازعه ميكنند ، پس ديگر نتوانند توصيه كنند و نه اينكه بسوى اهلشان مراجعت نمايند ) .
و محتمل است كه صيحه همان نفخه اولى باشد بقرينه آيه بعد از آن كه ميفرمايد :
« وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَإِذا هُمْ مِنَ الْأَجْداثِ إِلى رَبِّهِمْ يَنْسِلُونَ »
« 2 » ( و دميده شود در صور پس ناگهان ايشان از قبرها بسوى پروردگارشان بشتابند ) زيرا معلوم است كه مراد از اين نفخه ، نفخه ثانيه است .
5 - تغيير كلى در اوضاع عالم ، مانند زلزله زمين و رجفه و لرزه بر ابدان و انفطار ( شكافتن ) و طىّ آسمانها و منكدر و تيره شدن ستارگان و تكوير ( بىنور شدن ) خورشيد و منخسف شدن ماه و سير كوهها و از هم پاشيدن آنها
هامش
( 1 ) سوره يس آيه 49 و 50
( 2 ) سوره يس آيه 51