تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام ( فارسى ) — صفحة كلم الطيب 533

مساهمون:

صكلم الطيب ٥٣٣
باسناد خود از او روايت كرده كه گفت : پنجاه و چهار سفر به مكه مشرف شدم و در سال آخر در زير ناودان بعد از نماز عشاء در حال سجده بودم محركى مرا حركت داد و گفت : اى حسن بن وجناء نصيبى برخيز ، برخاستم ديدم كنيز زرد - رنگ و لاغرى است و سنش از چهل سال متجاوز است ، همراه او رفتم و چيزى از او نپرسيدم تا اينكه مرا به طرف دار خديجه برد و در آنجا اطاقى بود كه درش در وسط ديوار و داراى پلكان چوبى براى بالا رفتن بود ، كنيزك بالا رفت و صدائى آمد ، كه اى حسن بالا بيا ، من بالا رفته و درب اطاق ايستادم صاحب الزمان عليه السّلام به من فرمود : اى حسن آيا گمان ميكنى كارهاى تو بر من مخفى است ، قسم به خدا در هيچ وقتى تو در حج نبودى مگر اينكه من با تو بودم ، پس شروع نموده خصوصيات هر يك را بيان كرد ، من غش كردم مرا به هوش آورد و فرمود : اى حسن ملازم خانه جعفر بن محمد باش و در غم غذا و آب و لباس مباش ، سپس به من صحيفهء عطا فرمود كه در آن دعاى فرج و صلوات بر او بود و فرمود : به اين دعاء دعا كن و چنين صلوات بفرست و بجز دوستان شايسته من به كسى مده و خداى بزرگ ترا موفق دارد ، پس گفتم : اى سيد من ، آيا بعد از اين ترا خواهم ديد فرمود : هرگاه خدا بخواهد ، ابراهيم ميگويد : از حضرت حجت منصرف شده و ملازم خانه جعفر بن محمد گرديدم ، و من از آن خانه بيرون ميشدم و برنمىگشتم مگر براى سه كار ، تجديد وضوء يا خواب و يا براى وقت افطار ، و وقت افطار كه داخل ميشدم ظرف رباعى پر از آب و گرده نانى و آنچه در روز ميل داشتم بالاى سرم بود ، پس آن را ميخوردم و همين مرا كافى بود ، در موقع تابستان لباس تابستانه براى من حاضر ميشد . 8 - ابى عبد اللّه بلخى چنانچه شيخ صدوق در كمال الدين از او نقل كرده كه بعد از وفات حضرت عسكرى موقعى كه در ميراث او نزاع بود ، حضرت صاحب الزمان از موضع نامعلومى بيرون آمد و بجعفر كذاب گفت : چه شده ترا كه در حقوق من تعرض ميكنى ؟ جعفر متحير شد و آن حضرت غائب گرديد ، جعفر بعد از
كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام ( فارسى ) — صفحة كلم الطيب 533 | سيد عبد الحسين طيب