ستمكاران كه حجت خدا از ميان مىرود اگر خدا بما اذن دهد هرآينه شك بر طرف گردد ) چنانچه شيخ صدوق در اكمال الدين و شيخ طوسى در كتاب غيبت و مسعودى در اثبات الوصية و ديگران از علماء اماميه از ايشان روايت كردهاند .
4 - ابى نصر طريف خادم كه ميگويد : خدمت حضرت مهدى شرفياب شدم و او در گهواره بود به من فرمود : چوب صندل بياور ، بردم ، فرمود : مرا ميشناسى عرض كردم شما آقاى من و آقازاده منيد فرمود : از اين سؤال نكردم عرض كردم پس از چه سؤال كرديد ؟ فرمود : من خاتم اوصياءام و به من رفع بلا از شيعيان مىشود .
چنانچه صاحب كشف الغمة و شيخ مفيد در ارشاد و شيخ طوسى و قطب راوندى و مسعودى و صاحب ينابيع المودة از او روايت كردهاند .
5 - يعقوب بن منفوش كه ميگويد : بر حضرت عسكرى وارد شدم درحالىكه روى سكوئى در خانه نشسته و بر طرف راستش اطاقى بود و بر درش پردهء آويخته عرض كردم ، اى سيد من صاحب اين امر كيست ، حضرت فرمود پرده را بالا زن ، پرده را بالا زدم طفلى بيرون آمد ( با اوصافى كه در خبر ذكر مىكند ) و بر زانوى حضرت عسكرى نشست ، حضرت به من فرمود : اين صاحب شماست ، پس رو به او كرد و گفت : اى پسرك من داخل اطاق شو تا وقت معلوم ، وى داخل اطاق شد و من او را مينگريستم ، حضرت به من فرمود در اطاق بنگر كسى را مىبينى ، پس داخل شدم و احدى را نديدم .
و اين خبر را شيخ صدوق در اكمال الدين و خواجه كلان در ينابيع المودة روايت كردهاند .
6 - عمرو اهوازى چنانچه شيخ مفيد در ارشاد و شيخ طوسى در كتاب الغيبة و شيخ كلينى در كافى و صاحب ينابيع المودة باسناد خود از وى روايت كردهاند كه گفت : حضرت عسكرى پسرش مهدى را به من نشان داد و فرمود اين صاحب شماست
كلم الطيب در تقرير عقايد اسلام ( فارسى ) — صفحة كلم الطيب 525
مساهمون: سيد عبد الحسين طيب
صكلم الطيب ٥٢٥