نامه او را به دستش دهند و گويند بخوان پس حق تعالى بخاطر او مىآورد جميع كردههاى او را از نگاه كردن و سخن گفتن و قدم برداشتن و غير اينها را به نحوى كه گويا الحال كرده است پس ميگويد اى واى بر ما چه مىشود اين نامه را كه ترك نكرده است نه صغيره و نه كبيره را مگر آنكه احصا كرده است آن را و على بن ابراهيم روايت كرده است در تفسير قول حقتعالى
حَتَّى إِذا ما جاؤُها شَهِدَ عَلَيْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما كانُوا يَعْمَلُونَ
يعنى تا آنكه هرگاه بيايند ايشان در قيامت گواهى دهند بر ايشان گوشهاى ايشان و ديدههاى ايشان و پوستهاى ايشان به آنچه ايشان ميكردند على بن ابراهيم روايت كرده است از حضرت صادق عليه السّلام كه مراد از پوستها فرجهاى ايشانست و اين آيه نازل شده است در حق جماعتى كه عرض ميكنند بر ايشان اعمال ايشان را پس ايشان انكار ميكنند و ميگويند ما هيچيك از اين كارها را نكردهايم پس گواهى دهند بر ايشان ملائكه كه نوشتهاند بر ايشان اعمال ايشان را حضرت فرمود پس كافران ميگويند پروردگارا اينها فرشتگان تواند و شهادت ميدهند از براى تو به خدا سوگند ياد ميكنند كه ما اين كار را نكردهايم چنانچه حقتعالى ميفرمايد روزى كه خدا مبعوث ميگرداند همهء ايشان را پس سوگند ياد ميكنند از براى او چنانچه امروز سوگند ياد ميكنند از براى شما و اينها جماعتىاند كه غصب حق حضرت امير المؤمنين عليه السّلام كردند پس
در اين وقت حقتعالى مهر مىزند بر زبانهاى ايشان و اعضاء و جوارح ايشان بسخن مىآيند پس گواهى ميدهد گوش به آنچه شنيده است از چيزهائى كه خدا حرام كرده است و ديده شهادت ميدهد به آنچه نظر كرده است او بسوى چيزهائى كه خدا حرام كرده است و دستها گواهى ميدهند به آنچه گرفتهاند و پاها شهادت ميدهند به آنچه سعى كردهاند بسوى حرام و فرج گواهى ميدهند به آنچه مرتكب شده است از حرام پس حقتعالى زبان ايشان را گويا مىكند و ميگويند به جوارح خود كه چرا گواهى داديد بر ما آنها در جواب ميگويند كه گويا كرد ما را آن خداوندى كه هر چيزى را گويا گردانيده و او خلق كرده است شما را اول مرتبه و بسوى او برمىگرديد و نميتوانستيد كه پنهان كنيد از خدا اينكه گواهى دهد بر شما گوش شما و نه ديدههاى شما و نه فرجهاى شما و ليكن گمان كرديد كه خدا نميداند بسيارى از آن چيزها كه ميكنيد - و كلينى بسند معتبر از حضرت باقر عليه السّلام روايت كرده است كه جوارح بر مؤمن گواهى نميدهد بلكه شهادت بر كسى ميدهند كه وعيد عذاب بر او لازم شده باشد و عياشى روايت كرده است كه مردى به خدمت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام آمد و دعواى تناقض در آيات قرآن مجيد ميكرد از آن جمله گفت كه در يك موضع فرموده است كه سخن نميگويد مگر كسى كه