تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
از من سقط شد و من فرياد ميكردم كه وا أبتاه وا رسول اللّه دختر تو فاطمه را دروغگو مىنامند و تازيانه بر او ميزنند و فرزندش را شهيد مىكنند و خواستم كه گيسو بگشايم امير المؤمنين دويد و مرا بسينهء خود چسبانيد و گفت اى دختر رسول خدا پدرت رحمت عالميان بود به خدا سوگند مىدهم تو را كه مقنعه از سر نگشائى و سر به آسمان بلند نكنى و اللّه كه اگر بكنى يك جنبنده در زمين و يك پرنده در هوا نميماند پس برگشتم و از آن درد و آزار شهيد شدم پس حضرت امير المؤمنين عليه السّلام شكايت كند كه چندين شب با حسنين بخانهء مهاجر و انصار رفتم از آنهائى كه تو مكرر بيعت خلافت مرا از ايشان گرفته بودى و از ايشان طلب يارى كردم و همه وعدهء يارى كردند و چون صبح شد هيچ‌كس به يارى من نيامد و بسى محنتها از ايشان كشيدم و قصه من مثل قصه هارون بود در ميان بنى اسرائيل كه با موسى گفت كه اى فرزند مادر من بدرستى كه قوم تو مرا ضعيف گردانيدند و نزديك بود كه مرا بكشند پس صبر كردم از براى خدا و آزار چند كشيدم كه هيچ وصى پيغمبرى از امت او مثل آن نكشيده تا آنكه مرا شهيد كردند بضربت عبد الرحمن بن ملجم پس حضرت امام حسن عليه السّلام برخيزد و گويد كه اى جد چون خبر شهادت پدرم بمعاويه رسيد زياد ولد الزنا را با صد و پنجاه هزار كس بجانب كوفه فرستاد كه من و برادرم حسين و ساير برادران و اهالى مرا بگيرند تا بيعت كنيم با معاويه و هر كه قبول نكند گردنش را بزند و سرش را براى معاويه بفرستد پس من به مسجد رفتم و خطبه خواندم و مردم را نصيحت كردم و ايشان را بجنگ معاويه خواندم به غير از بيست كس كسى جواب مرا نگفت پس رو به آسمان كردم و گفتم خداوندا تو گواه باش كه ايشان را دعوت كردم و از عذاب تو ترسانيدم و امر و نهى كردم و ايشان مرا يارى نكردند و در فرمانبردارى تو و من مقصر شدند خداوندا تو بفرست بر ايشان بلا و عذاب خود را پس از منبر به زير آمدم و ايشان را واگذاشتم و بجانب مدينه روان شدم پس آمدند بنزد من و گفتند اينك معاويه لشكرها بانبار و كوفه فرستاده است و مسلمانان را غارت كرده‌اند و زنان و اطفال بىگناه را كشته‌اند بيا تا با ايشان جهاد كنيم پس گفتم بايشان كه شما را وفائى نيست و جمعى با ايشان فرستادم و گفتم كه بنزد معاويه خواهيد رفت و بيعت مرا خواهيد شكست و مرا مضطر خواهيد كرد كه با معاويه صلح كنم آخر نشد مگر آنچه من ايشان را خبر داده بودم پس برخيزد امام شهيد حسين بن على ع با خون خود خضاب كرده با جميع شهدائى كه با او شهيد شدند پس چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم نظرش بر او افتد گريه كند و جميع اهل آسمان‌ها بگريهء آن حضرت گريه كنند و حضرت نعره‌اى بزند كه زمين بلرزد و