تخطي إلى المحتوى الرئيسي

حق اليقين ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
ميگويد كه بيائيد برويم و ببينيم كه اين مرد كيست و چه ميخواهد و اللّه كه خود ميداند كه مهدى آل محمد است اما مطلب او آنست كه بر اصحاب خود ظاهر سازد حقيت آن حضرت را پس حسنى در برابر حضرت مهدى عليه السّلام مىايستد و ميگويد كه اگر راست ميگوئى كه توئى مهدى آل محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كجا است عصاى جدت رسول خدا و انگشتر او و برد و زرهء او كه فاضل ميناميدند آن را و عمامه‌اش كه سحاب مىگفتند و اسبش كه يربوع مىگفتند و ناقه‌اش كه غضبا ميگفتند و حمارش كه يعفور ميناميدند و براق و كو مصحف امير المؤمنين كه بىتغيير و تبديل جمع كرد پس همه را حضرت مهدى ( ع ) حاضر سازد حتى عصاى آدم و نوح و تركهء هود و صالح و مجموعهء ابراهيم و صاع يوسف و كيل و ترازوى شعيب و عصاى موسى و تابوت موسى و زره و انگشتر سليمان و تاج او و اسباب عيسى و ميراث جميع پيغمبران پس حضرت مهدى ( ع ) عصاى حضرت رسول را بر سنگ صلبى نصب كند و در ساعت درخت بزرگى شود كه جميع لشكر در زير سايه آن باشند پس حسنى گويد اللّه اكبر دست خود را دراز كن كه با تو بيعت كنم اى فرزند رسول خدا پس حضرت دست دراز كند كه سيد حسنى و جميع لشكرش بيعت كنند به غير از چهل هزار نفر از زيديه كه با لشكر او باشند و مصحفها در گردن حمايل كرده باشند آنها گويند كه اينها سحر بزرگى بود پس حضرت مهدى ( ع ) هر چند ايشان را پند دهد و معجزات نمايد سودى نبخشد تا سه روز پس فرمايد تا همه را بقتل رسانند مفضل پرسيد كه ديگر چه خواهد كرد فرمود كه لشكرها بر سر سفيانى خواهد فرستاد تا آنكه او را بگيرند در دمشق و بر روى صخره بيت المقدس ذبح نمايند پس حضرت امام حسين ( ع ) ظاهر شود با دوازده هزار صديق و هفتاد و دو نفر كه با آن حضرت شهيد شدند در كربلا و هيچ رجعتى از اين رجعت خوشتر نيست پس بيرون آيد صديق اكبر امير المؤمنين على بن أبي طالب ع و براى او قبه‌اى در نجف اشرف نصب كنند كه يك ركنش در نجف اشرف باشد و يكى در بحرين و يكى در صنعاى يمن و چهارم در مدينهء طيبه و گويا ميبينم قنديلها و چراغهايش را كه آسمان و زمين را روشنى ميدهد زياده از آفتاب و ماه پس بيرون مىآيد سيد اكبر محمد رسول اللّه ( ص ) با هر كه ايمان آورده باشد به آن حضرت از مهاجر و انصار و غير ايشان و هر كه در جنگهاى ايشان شهيد شده باشد پس زنده مىكند جمعى را كه تكذيب آن حضرت كرده بودند و شك ميكردند در حقيت او يا رد گفتهء او مينمودند ميگفتند كاهن است و ساحر است و ديوانه است و به خواهش خود سخن ميگويد و هر كه با او جنگ كرده باشد همه را بجزاى خود مىرساند و همچنين برمىگرداند يك‌يك از ائمه را تا صاحب الامر ( ع ) و هر كه يارى ايشان كرده تا