حق على عليه السّلام قبول نكنند چون بار كرد بغدير خم رسيد كه يك فرسخ پيش از جحفه است جبرئيل نازل شد در هنگامى كه پنج ساعت از روز گذشته بود با شدت و تندى و خطاب مقرون بعتاب و ضامن شدن عصمت او از شر منافقان اصحاب و گفت يا محمد خدا تو را سلام مىرساند و ميفرمايد
يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ
( فى على )
وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ
و از احاديث خاصه و عامه ظاهر مىشود كه فى على در آيه بوده است و در آن وقت اول قافله نزديك به جحفه رسيده بود پس فرمود كه پيش قافله را بر گردانيدند و عقب قافله را نگاهداشتند و بجانب راست راه ميل كرد و بر سر غدير فرود آمد و خطبهء طولانى كه در ساير كتب مذكور است خواند پس مردم هجوم آوردند بر رسول خدا و على ابن أبي طالب عليه السّلام از براى بيعت و اول كسى كه بيعت كرد ابو بكر و عمر و عثمان و طلحه و زبير بود تا سه روز متوالى بيعت مىكردند و اكثر مخالفان اجراى اين قصه و خطبه را ذكر كردهاند و متعصبان ايشان چون ديدهاند كه انكار اين قصه بالكليه نهايت بىحيائى دارد مجملى از اين واقعه را با چند كلمه از خطبه كه به اعتقاد باطل ايشان صريح در امامت نيست نقل كردهاند و هر عاقلى ميداند كه در قضيهاى كه اين قدر آيات و تأكيدات در آن نازل شده باشد و مردم را در چنين وقتى در چنين جائى فرود آورند اكتفا به اين مطلب كه ايشان فهميدهاند و به اين دو سه كلمه نميكند و اكنون قليلى از آنچه در صحاح ايشان و كتب معتبرهء مشهورهء ايشان در اين باب مذكور شده ايراد مينمائيم زيرا كه اين رساله گنجايش ذكر همه را ندارد و در جامع الاصول از صحيح مسلم روايت كرده است از يزيد بن حنان از زيد بن ارقم كه گفت رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روزى در ميان ما ايستاد و خطبه خواند بر سر آبى كه آن را خم ميگفتند در ميان مكه و مدينه پس حمد و ثناى الهى كرد و موعظه كرد و خدا را به ياد ما آورد پس گفت أيها الناس من نيستم مگر بشرى و نزديكست كه بيايد بسوى من رسول پروردگار من و مرا بخواند و من او را اجابت كنم و بروم بعالم قدس و من دو چيز بزرگ در ميان شما ميگذارم اول آنها كتاب خدا
است كه در آن هدايت و نور هست پس بگيريد كتاب خدا را و متمسك شويد به آن پس ترغيب و تحريص نمود در باب كتاب خدا پس گفت و اهل بيت من خدا را به ياد شما مىآورم و دو مرتبه اين را فرمود پس حصين بن سيره از زيد پرسيد كه كيستند اهل بيت او اى زيد آيا زنان او از اهل بيت او نيستند گفت زنان او از اهل خانهء او هستند و ليكن اهل بيت در اينجا آنهايند كه بعد از آن جناب تصدق بر ايشان حرام است مانند آل على و آل عقيل و آل جعفر و آل عباس گفت بر اينها همه صدقه حرام است گفت بلى