تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ميراث حديث شيعه — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
از اين كه خلق ، اجابتِ دعوتشان كنند و قبول قولشان نمايند و امتثال اوامرشان كنند ، و هرگاه دعوت كنند كافران و فاسقان را به ايمان و اسلام ، و كفر و فسق در ايشان باشد ، كُفّار و فُسّاق عيبشان كنند و گويند : كفر و فسق و عيب در شما و نَسَب شما حاصل است . ديگر آن كه حق تعالى ، كافران و مشركان را نجس خوانده و ايشان را از براى پاك كردن پليدان فرستاده . پس بايد ناپاك‌زاده نباشند و كفر در ايشان نباشد و دنائتِ نَسَب نيز نداشته باشند و معصوم باشند . پس خلفاى جور كه ابابكر و عمر و عثمان و متابعان ايشان و بنىاميّه و خلفاى عباسيّه‌اند ، به اين دليل نيز ثابت شد كه لايق امامت و خلافت نيستند كه در مبدء ؛ فطرت كفر در بعضى از ايشان بود ، و تا حين الموت متّصف به صفت كفر و نفاق و ظلم و فجور و عصيان بودند ، مع ذلك ، دنائت نَسَب عُمَر از آن شهرتش زياده است كه احتياج به بيان داشته باشد . پس لياقت امامت و خلافت به هيچ وجه من الوجوه نداشتند . و امّا دليل نقلى : قوله تعالى :
« وَ تَقَلُّبَكَ فِي السَّاجِدِينَ »

( 1 ) كه بر سبيل منّت و تعداد نعمت بر آن حضرت گفت كه : من تو را در پشت ساجدان مىگردانيدم . اگر ساجدانْ اصنام باشند ، اين نعمت و منّت نباشد ، بلكه منقصت باشد . دليل ديگر بر اين مطلب ، اجماع طائفهء محقّه است و اجماع ايشان ، حجّت است ، لِكَون المَعصوم فيهم ، و آنچه وجه حجّت اجماع است ، دخول معصوم است در ايشان ، چنانچه بيانش در كتب اصول فقه مشروح است . پس پيغمبران و امامان ، البته معصومان‌اند . ديگر اخبار متواتر آمده از رسول خدا مىفرموده : « نَقَلَني [ اللَّه ] مِنْ اصْلابِ الطّاهِرينَ إلَى أَرْحامِ الطّاهِراتِ لم يُدَنسني بدنسِ الجاهِليّةِ » ( 2 ) . اگر فرضاً ميان ايشان كافرى بود ، او را به طاهر وصف نشايستى كردن كه كافران ، نجس‌اند و طاهر نيستند ، و اخبار در اين باب ، بسيار است و ادلّه همين قدرى كه مذكور شد ، كافى است ، و دوازده امام نيز به ادلّهء مذكوره ثابت شد كه پاكان‌اند ؛ زيرا كه از يك نَسَب و اصل‌اند .

وَالثَّابِتِ الْقَدَمِ عَلَى زَحاليفِها فِي الزَّمَنِ الْأَوَّلِ

ثابت : ايستادن و استوار بودن .
هامش
( 1 ) . شعراء : 219 .
( 2 ) . التبيان ، ج 4 ، ص 175 ؛ بحار الانوار ، ج 15 ، ص 117 ؛ مجمع البيان ، ج 4 ، ص 90 ؛ جوامع الجامع ، ج 1 ، ص 585 ؛ تفسير صافى ، ج 2 ، ص 131 .
ميراث حديث شيعه — صفحة 188 | مهدى مهريزى / على صدرائى خوئى