تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و شجره سادات چالدران ( قراعينى ) ( فارسى ) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
كند تا اين نور مقدّس از طريق ازدواج به فرزندش منتقل گردد ولى با هر دخترى ازدواج نمود چنين اتفاقى نيفتاد . تا اينكه شبانه به كعبه آمد و با تضرع و زارى از پيشگاه خداى يكتا تقاضا كرد همسرى برايش برگزيند تا لياقت پرورش نطفه نور پيامبر اسلام را داشته باشد در خواب به او دستور داده شد كه با ( سِلمى ) دختر عمرو بن زيد بن لبيد كه در مدينه زندگى مىكرد ازدواج كند جناب هاشم برخواست و به سوى شام حركت كرد و در بين راه وارد مدينه شد و از ( سِلمى ) خواستگارى نمود و با وى ازدواج كرد . و او را عقد نمود ولى عمرو با هاشم ، شرط نمود اگر دخترش فرزندى به دنيا آورد بايد در مدينه زندگى كند و كسى او را به مكه نَبَرد . جناب هاشم هم ، اين شرط را قبول نمود . او ازسفر برگشت و در راه برگشت از شام ، همسرش را به مكه فرستاد و چون او را باردار يافت برعهد خود وفا نمود و دوباره وى را به مدينه بازگرداند تا در آنجا وضع حمل كند و خودش به شام رفت و در اثر بيمارى در شهر ( غِزّه ) يكى از شهرهاى فلسطين وفات كرد و در همان جا دفن گرديد . و از ( سِلمى ) عبدالمطَلب به دنيا آمد و او را ( عامر ) نام گذاشت و چون مقدارى از موى سرش سفيد بود ، وى را ( شيبه ) مىگفتند . جناب مطلب كه رئيس بزرگ قوم و كليددار كعبه بود به مدينه آمد و فرزند برادرش را به مكه آورد . مردم گمان مىكردند كه وى بَرده‌اى ، خريده است و لذا او را عبدالمطلب خواندند بعد از
تاريخ و شجره سادات چالدران ( قراعينى ) ( فارسى ) — صفحة 19 | حميد فتاحى