مىخواندند و به عنوان ( قَمَرُالبَطهاء ) از او ياد مىكردند . از ايشان دو پسر به دنيا آمد يكى را ( عمرو ) و ديگرى را ( عبدالشمس ) ناميد و هاشم لقب عمرو است و ايشان را به خاطر لياقت و شايستگىهاى فراوان و بزرگى مقامش ( عمروالعُلى ) و در اثر زيبايى جمالش ، وى را ( البدر ) مىگفتند . به هر حال وقتى كه جناب هاشم به كمال ورشد رسيد و نشانههاى مردانگى در او آشكار گرديد و مردم مكه را در سايه سرپرستى خود به خوبى اداره مىنمود . و در سالى كه قحطى و گرانى شهر مكه را فرا گرفت و زندگى براى مردم سخت و دشوار گرديد . جناب هاشم ( ع ) به سوى شام سفر كرد و شترهاى خود را با طعام و خوراك بار نمود و به مكه بازگشت و هر روز و شب شترى را مىكشت و گوشتش را مىپخت و مردم را به ميهمانى دعوت مىكرد و چون نان را در آبگوشت خورد مىنمود و در اختيار آنها مىگذاشت و در خوردن غذا به آنها كمك مىكرد لذا او را ( هاشم ) لقب دادند چون ( هَشَم ) به معناى شكستن و خرد كردن نان است . به هرحال هرروز مقام و منزلت هاشم بالا مىرفت ، تاجائى كه با حمايت برادرانش تمام مسئوليت كعبه را بر عهده گرفت و در تمام شهرها از بزرگوارى او سخن مىگفتند .
و چون نور مقدّس پيامبر اسلام ( ص ) با او بود و او از اين راز آگاهى داشت و لذا تلاش مىكرد با همسر شايستهاى ازدواج
تاريخ و شجره سادات چالدران ( قراعينى ) ( فارسى ) — صفحة 18
مساهمون: حميد فتاحى
ص١٨