توقف مرحوم ( پدرم ) ميل مىكند يعنى براى حيوان عادت شده بود .
7 - سران عشاير و اكراد منطقهء ماكو و حومه غالباً بهايشان اعتقاد و ارادت خاصّى داشتند كه در هر سال و يا درهنگام گرفتارى و مشكل به خدمتش مىآمدند و نذرهاى زيادى مىآوردند و اگر مريض داشتند مىگفتند به خانهء شفا بخش سِّيد بزرگوار ، آقاى ميرقاسم فّتاحى ببريد و با دعاى ايشان مريض بهبودى كامل مىيافت .
از اين مسائل زياد است و نمىتوان همه را بيان كرد و كتاب مستقلى لازم دارد ولى براى بيدارى نسلهاى بعدى در خانوادهء خود و ساير آشنايان همين مقدار كفايت مىكند ، اميد است از نعمتهاى خدا و يادگارهاى رسول خدا ( ص ) در هر زمان قدردانى و تشكر كنيم . ايشان در اواخر عمر شريفشان به شهر مقدّس قم آمدند و مدتها در خدمتشان بوديم ولى از بيمارى خود چيزى به ما نمىگفت و برايم مىفرمود : مىخواهم به وطن باز گردم ولى بنده چون از حضورش خيلى آرام مىشدم علاقهاى به رفتن او نشان نمىدادم ليكن با اصرار زياد خود و موافقت مادر ، به محل زندگى خويش برگشتند اما به خاطر بيمارى دوباره به شهر خوى براى معالجه بر مىگردند و مقدارى حالشان بهم مىخورد به مادر اصرار مىكند فوراً به قم زنگ بزنيد وقتى كه صدا مادر ، در بيان حال پدر به گوشم رسيد بد حال و
تاريخ و شجره سادات چالدران ( قراعينى ) ( فارسى ) — صفحة 107
مساهمون: حميد فتاحى
ص١٠٧