تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ و شجره سادات چالدران ( قراعينى ) ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
شير دل وارد ميدان مىشد و با عصائى كه داشت آنها را پراكنده مىساخت و كسى جرئت مقابله با ايشان را نداشت . هم به خاطر احترام به يادگار پيامبر اسلام ( ص ) و هم از شدت خشم و ناراحتى كه چهرهء ايشان را ، برافروخته مىكرد با هركسى رو به رو مىشد جلوتر نمىآمد بلكه از اطرافش فرار مىكردند تا اين كه آتش فتنه و اختلاف را ، با تدبيرهاى لازم خاموش مىساخت .

خصوصيات پدرم در دوران زندگى

ايشان در چند روستا مشغول تبليغات دينى بودند و به معناى واقعى كلمه ، وظيفهء مبلّغ دينى را در گفتار و رفتار و اخلاق نشان مىدادند ، مانند : روستاى چاوقون ، آغدونّى ، عليار ، آغبلاغ ، جگن ، بايرام كندى و . . . 1 - در ماه محرم يا ماه مبارك رمضان با زبان روزه و يا در زمستان پر از برف و كولاك از ميان گردنه‌هاى پر از بهمن ، عبور كردن و به يك روستاى دور افتاده خود را رساندن و آنها را به وظايف دينى و شرعى و اخلاقى خويش آگاه ساختن و . . . كار هميشگى ايشان بود . 2 - در كنار مزارع و باغات ، در ميان چوپان‌هاى صحرايى ، در كنار زن‌هايى كه در كنار كوچه جمع بودند ، در كنار بيمارانى كه نمىتوانستند در مراسم مسجد شركت كنند ، در ميان قبيله‌هايى
تاريخ و شجره سادات چالدران ( قراعينى ) ( فارسى ) — صفحة 105 | حميد فتاحى