درماندگان و . . . . حيات و آسايش آنها را فراهم مىكردند .
و اين واقعيت در خاندان ما در طول نسلها ادامه دارد زيرا روحيهء اغلب فرزندانشان نيز ، اين چنين است ، در ميان مردم بودن و با آنها زندگى كردن ، و مشكلات و گرفتارى آنها را حل نمودن و همواره دلها را به يك ديگر نزديك ساختن ، كينه و عداوت و دشمنىها را از ميان برداشتن ، روزنه هاى اميد را به روى آنها باز كردن ، تا جائى كه همگان اعم از زن و مرد ، پير و جوان دختر و پسر ، شهرى و روستايى آنها را ، صندوق راز و اسرارشان دانسته ، و حرف دلشان را با آنها در ميان مىگذاشتند و . . .
مرحوم پدرم جناب حجة الاسلام حاج ميرقاسم فتاحى ( قدس سره ) همراه پدرشان به روستاى ( چاوقون ) مهاجرت نمود و بعد از وفات ايشان در همان جا ماندگار شدند ماهم كه در محضرشان بوديم حوادث و مسائل بسيار سختىرا از نزديك مشاهده مىكرديم كه تحمل آن از عهده افراد عادى خارج بود ولى ايشان با حوصله و سعهء صدر كامل ، خود را وارد صحنهء مشكلات و درگيرىهاى مردم مىساخت و بعد از جلسات زيادى آنها را آشتى مىداد يا مشكلات را با راه هاى مناسب حل مىكرد
و گاهى اختلافات به جائى مىرسيد كه هيچ كس متقاعد نمىشد و به يك درگيرى دسته جمعى خطرناكى تبديل مىشد و ناگهان سر و صداى بيل و كلنگ و چوب و سنگ و . . . بر مىخواست .
چندين بار ديدم ، مرحوم پدرم ته عبا را جمع مىكرد و مانند يك قهرمان بسيار
تاريخ و شجره سادات چالدران ( قراعينى ) ( فارسى ) — صفحة 104
مساهمون: حميد فتاحى
ص١٠٤