اطلاعاً عرض شد .
[ امضا : ] « محمود الطباطبائى » .
[ حاشيه فراز : ] « خيلى مايه خوشوقتى است » .
GHI 1317 - 18 - 7 - 044
51 . گزارش أخذ وجوهى به ناحق از حجّاج در قرنطينه توسط طبيب دولتى
جهازى در هفته قبل از جده وارد شد [ و ] دويست [ و ] سى نفر حاجى در جهاز « 1 » بود . حاج بيچاره را بردند قرنطينه ؛ فرداى آن روز مشهدى رضاى مأمور تذكره ، به جهت ديدن تذكره حاج ، با يك نفر مأمور اسلحه مىروند قرنطينه .
سيد صدرالأطبا كه طبيب جهاز دولتى است و حالا از طرف حكومت مأمور قرنطينه شده است ، تغير به مأمور تذكره كرده كه چرا آمدهايد « 2 » در اينجا ؟ ! جواب مىدهد : حسبالامر مطاع وزارت جليله امور خارجه آمدهايم . « 3 »
بعد از آن ، سيدقدرى با طبيب هندى كه از طرف باليوز كرى مأمور قرنطينه است ، حرف مىزند . طبيب هندى ميايد تغيير زيادى به مأمور تذكره و اسلحه مىكند و دست مىزند او را به دريا بيندازد [ و ] يك پاى بيچاره هم ميان آب مىرود .
بعد [ از ] آن حكم به قراول مىكند : اينها را نگاه بداريد .
فوراً حكم مرخصى حاج را مىدهد . مأمور قرنطينه كه اجازه نموده است ، از هر نفرى پنج هزار مىگيرد .
بعد از آن ، آدمهاى سيدطبيب كه خلاصى جهاز شاهى نيستند ، آنها هم هر نفرى دو قران از آن بىچارهها مىگيرند .
بر فدوى لازم بود كه مراتب را محرمانه به حضور مبارك عرضه بدارد كه هر قسم
هامش
( 1 ) . نوعى كشتى چوبى كه از قديمالايام در جنوب ايران ساخته مىشد ؛ لِنج .
( 2 ) . متن سند : آمدئيد .
( 3 ) . همان .