و پسرش را كه همراه خود به زيارت آورده بود ، در جدّه به قتل مىرساند .
حكومت محليه آن دو نفر قاتل را دستگير مىنمايد و در استنطاق ، اقرار به قاتل بودن خودشان كرده ، اظهار مىدارند كه ما خونبهاى خودمان را قبل از وقت گرفته ، در پى فرصت بوديم كه آنها را بكشيم . فرصت آن شب يافته ، كشتيم و ما را سيدمحمد يزدى تشويق به اين كار كرده ، تفصيل پيش اوست ؛ از او بپرسيد .
حكومت نيز سيدمحمد مزبور را گرفته ، به دست قونسول انگليس مقيم جدّه مىسپارد و آن دو نفر قاتل ، سمّى همراه خود داشته بودند ، در مجلس سمّ را خورده ، هر دو خود را هلاك مىكنند .
كارپرداز جدّه و بمبئى ، تفصيل را به فدوى تلغراف كرده بود كه سيدمحمد ، تبعه دولت عليّه ايران است و قونسول انگليس او را توقيف كرده ، تحقيقات مىنمايد . از سفارت انگليس امرى بگيريد كه سيدمزبور را به كارپردازخانه ايران تسليم نمايد كه به اسلامبول فرستاده شود . در جنرال قونسولگرى دولت عليّه ايران ، تحقيقات او اجرا « 1 » شود .
فدوى نيز اقدامات لازمه را مىكند كه بلكه از قونسولگرى انگليس او را گرفته ، براى تحقيقات به اسلامبول بياورد .
اطلاعاً عرض شد .
الأمر الأجل الأشرف مطاع .
[ امضا : ] « محمود الطباطبائى » .
[ حاشيه ] : از شارژ دافِر افسر انگليس خواهش نمود به جدّه ، به مأمور خودشان تلغراف كرد سيد را با ساير تبعه ايران كه حكومت عثمانى به او سپرده ، پس بدهد .
حكومت هم تسليم كارپرداز دولت عليّه نمايد .
هامش
( 1 ) . متن سند : اجرى .