وَ هِيَ مُتَنَكّرَةٌ »
[ هنگامى كه زينب به مجلس پسر زياد در آمد پستترين جامه را پوشيده بود و بهطور ناشناس وارد شد . ]
و در « منتخب » طريحى استكه :
« وَ كانَتْ تَتَخَفَّى بَيْنَ النِّساءِ وَ هِيَ تَسْتُرُوَجْهَها بِكُمِّها لِانَّ قِناعَها اخِذَ مِنْها » .
[ خود را در ميان زنان مخفى مىكرد و صورت خود را با آستين مىپوشانيد چون مقنعهاش را از او گرفته و ربوده بودند . ]
در تاريخ طبرى و ابناثير آمده است كه زينب عليها السلام در گوشهاى نشست و زنان و دختران دور او را گرفتند . به هر صورت پسر زياد متوجه وى شد و پرسيد : اين زن كيست ؟
كسى پاسخ او را نداد . براى بار دوّم و سوّم سؤال كرد . و در اين هنگام يكى ازكنيزان پاسخ داد :
« هذِهِ زَيْنَبُ بِنْتُ فاطِمَة بِنْتِ رَسُولِ اللَّه صَلّى اللَّه عَلَيهِ وَآلِه »
[ اين زن زينب دختر فاطمه دختر رسولخدا صلى الله عليه و آله است . ]
پسر زياد كه سرمست جنايات و پيروزى خود بود ، همينكه آن بانوى معظمه را شناخت درصدد برآمد تا پيروزى خود را بهرخ دختر بزرگوار على عليه السلام بكشد و درضمن از اين مجلس و مكالمهء با زينب يك استفادهء تبليغاتى هم بهنفع حكومت خونخوار و رسواى يزيد بكند ، ولى فكر نمىكرد طرف مكالمه و سخنش ، شيرزن تاريخ و
زينب عقيله بنى هاشم ( س ) ( فارسى ) — صفحة 80
مساهمون: السيد هاشم الرسولي المحلاتي
ص٨٠