تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكره شعراى يزد — صفحة 604

مساهمون:

ص٦٠٤
وز آن‌همه انوار كه خالق بفرستاد * ديوان رذيلت همه با سنگ شكستند اى صد اسفا از غم جانكاه فراقت * مجنون صفتان در رهت اى دوست نشستند سخت است غم دوريت اى يار ضعيفان * ياران همه‌شب تا به سحر ديده نبستند از ظلم ددان روى زمين خون شده دلها * صد داد كه شيطان‌صفتان چيره و پستند هر روز به فرياد اغثنى كنمت ياد * صد داد شياطين زمان سدّ ره هستند پس كى ز پس پرده غيبت به درآيى * اى مير اميران همه دلها به تو بستند اى قبلهء حاجات ببين خون دل ما * آئين دل « خادم » ديوانه شكستند

قاضى

نامش فرهاد ، ملقّب به « قاضى » ، در سال 1354 ش در اردكان قدم به عرصهء گيتى نهاد . وى داراى مدرك كارشناسى است . او سرودن شعر را از سال 1368 آغاز كرد كه در ذيل نمونه‌اى از آن نقل مىشود : طرح
فانوس‌ها را خاموش مىكنى * تا عشق خاموش شود حالا ديگر * چشمهايت را چه مىكنى ؟
بازهم سكوت
بازهم سكوت مىكنم ، روبه‌روى قاب گريه‌ات * بوى خنده مىدهم چرا ؟ باز در جواب گريه‌ات پشت روزهاى عاشقى ، از شمار شعرهاى من * خوب من نگاه مىكنم دزدكى به خواب گريه‌ات روشناى شعرهاى من ، اى بهار روزگار من ! * كى به من جواب مىدهى از سكوت ناب گريه‌ات ؟ بىاراده مىكشانىام ، از سكوت تا كجا بگو