وز آنهمه انوار كه خالق بفرستاد * ديوان رذيلت همه با سنگ شكستند
اى صد اسفا از غم جانكاه فراقت * مجنون صفتان در رهت اى دوست نشستند
سخت است غم دوريت اى يار ضعيفان * ياران همهشب تا به سحر ديده نبستند
از ظلم ددان روى زمين خون شده دلها * صد داد كه شيطانصفتان چيره و پستند
هر روز به فرياد اغثنى كنمت ياد * صد داد شياطين زمان سدّ ره هستند
پس كى ز پس پرده غيبت به درآيى * اى مير اميران همه دلها به تو بستند
اى قبلهء حاجات ببين خون دل ما * آئين دل « خادم » ديوانه شكستند
قاضى
نامش فرهاد ، ملقّب به « قاضى » ، در سال 1354 ش در اردكان قدم به عرصهء گيتى نهاد . وى داراى مدرك كارشناسى است . او سرودن شعر را از سال 1368 آغاز كرد كه در ذيل نمونهاى از آن نقل مىشود :
طرح
فانوسها را خاموش مىكنى * تا عشق خاموش شود
حالا ديگر * چشمهايت را چه مىكنى ؟
بازهم سكوت
بازهم سكوت مىكنم ، روبهروى قاب گريهات * بوى خنده مىدهم چرا ؟ باز در جواب گريهات
پشت روزهاى عاشقى ، از شمار شعرهاى من * خوب من نگاه مىكنم دزدكى به خواب گريهات
روشناى شعرهاى من ، اى بهار روزگار من ! * كى به من جواب مىدهى از سكوت ناب گريهات ؟
بىاراده مىكشانىام ، از سكوت تا كجا بگو