وضع عمومى شعر در دورهء ايلخانان
دربارهء سرايندگى دورهء مغول مىتوان گفت كه شعر عرفانى نمونههاى كامل پيدا كرد و در واقع بهترين و لطيفترين معانى تصوف در اين عصر به قالب عبارت موزون فارسى درآمد .
شايد يكى از عوامل قوت پيدا كردن اين مسلك ظلم و تجاوز و اجحاف مغول باشد ، زيرا كشت و كشتار وحشتناك مغول و يأس مردم از اوضاع اجتماعى اين دوره كه ايران جولانگاه بيگانگان خونخوار شده و وحدت ملى از ميان رفته بود و هر روز اميرى با اميرى ديگر به نزاع و جدال برمىخاست و هر لحظه سيل خونى جارى مىشد و از كشتهها كله منارى بر پا مىگشت صاحبدلان ايران در برابر اين طغيان چون از جهان بيرون رنجيده و دلشكسته شده بودند ، لاجرم روى به عالم درون آورده از طريق معنويت و تأمل و مطالعه و رياضت تسلى خاطر جسته ، آرامش و صفاى جهان باطن را جايگزين شورش عالم ظاهر كردند .
از اين گذشته ، تصوف شعر فارسى را رونقى بسزا بخشيد بهطورىكه بهترين شاعران ما يا صوفى بودهاند و يا تحت تأثير تصوف قرار داشتهاند . صوفيه شعر فارسى را از انحصار اشراف و طبقات ممتاز و اقليت بيرون آوردند و آن را به خانقاهها و به ميان مردم بردند و زبانى تازه در نظم و نثر ايجاد كردند و سبكى بوجود آوردند كه تا آن زمان بىسابقه بود و براى اين منظور كافى است به اشعار سنائى ، عطار ، مولوى ، سعدى ، حافظ نظرى بيفكنيم و آن را با ديگر آثار مقايسه كنيم .
بارى مهمترين خدمت صوفيه به ما خدمتى است كه به زبان و شعر فارسى كردهاند البتّه اين خدمت بيشتر جنبهء هنرى و شاعرى دارد .
بسيارى از شاعران فارسىگوى پيرو سلسلههاى مختلف صوفيه بودهاند . مثلا