دورى كنى و اين شمشير را به من بدهى تا به واسطهء آن ، كدورت ديگرى پيش نيايد .
2 - همان گونه كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه وآله حال پسرعموهاى عبشمى خود را رعايت مىكرد ، تو نيز جانب حالِ پسرعموهاى نوفلى خود را رعايت كن ؛ زيرا مِسوَر نوفلى بود .
3 - همان گونه كه پيامبر صلّى اللَّه عليه وآله آسايش خاطر فاطمه را دوست مىداشت ، من نيز آسايش خاطر تو را دوست مىدارم ، پس آن شمشير را به من بده تا براى تو نگه دارم « 1 » .
اينها وجوهى است كه كرمانى براى دفع اين اشكال بيان كرده است .
ابن حجر عسقلانى اين وجوه را ذكر كرده و مورد اول را رد مىكند و مىگويد كه تكلّف آن آشكار و واضح است . مورد دوم را به طور كامل نقض مىكند و بيان مىنمايد كه مِسوَر ، زُهْرى است و نوفلى نيست ! اما مورد سوم را مىپذيرد و از آن به عنوان وجه « مورد » و قابل اعتماد تعبير مىكند ؛ ولى در پى آن مىگويد : به زودى در كتاب مناقبِ
هامش
( 1 ) الكواكب الدرارى : 13 / 88 و 89 .