جرير بن عبدالحميد از محمّد بن شِيبه روايت كرد و گفت : وارد مسجد مدينه شدم ، زُهْرى و عُرْوَة بن زبير نشسته بودند و از على بدگويى مىكردند . اين مطلب به گوش على بن الحسين رسيد . به مسجد آمد و كنار آنها ايستاد و گفت : اما تو اى عروه ! پدرم از دست پدرت به خدا شكايت كرد و او را به داورى فرا خواند و خداوند به نفع پدرم و عليه پدر تو حكم كرد .
اما تو اى زُهْرى ! اگر در مكّه بودى ، دم آهنگرى پدرت را به تو نشان مىدادم « 1 » .
و اين كلام از آن حضرت اشاره به يهودىزاده بودن زُهْرى است زيرا حرفهء مذكور در آن تاريخ شغل يهوديان مكّه بود ، و دشمنى يهود با رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه وآله و خاندان او براى همگان ثابت و آشكار است .
موضوعى كه دشمنى زُهْرى با امير مؤمنان على عليه السلام و اهل بيت عليهم السلام را تأكيد مىكند ، تلاش او براى انكار مناقب امير مؤمنان على عليه السلام - از جمله انكار تقدم آن حضرت در اسلام بر عموم ياران رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه وآله - است .
ابن عبدالبرّ مىگويد كه معمر در كتاب جامع خود از زُهْرى نقل مىكند كه گفته است : كسى را نمىشناسيم كه پيش از زيد بن حارثه
هامش
( 1 ) شرح نهج البلاغه : 4 / 102 .