حَكَم بن نافع و روايت او از شعيب - كه همان ابن حمزه كاتب زُهْرى است - « 1 » و روايات خودِ شعيب نيستيم و تنها اشاره مىكنيم كه علما در اين باره سخنان بسيارى گفتهاند ، تا جايى كه بعضى گفتهاند : ابو يمان ، هيچ حديث يا حتّى كلمهاى از شعيب نشنيده است ! ! « 2 » نكتهء ديگر اينكه ، اين دو نفر از مردم شهر « حمِص » بودند و مردم آن شهر سرسختترين دشمنان امير مؤمنان على عليه السلام در آن زمان بودند و حماقت آنها ضرب المثل بوده است « 3 » .
همچنين در صدد بررسى احوالات وليد بن كثير نيستيم كه از فرقههاى خوارج و اباضى مذهب بوده است « 4 » .
همچنين درباره ايّوب و ليث ، كه از مردم مصر بودند ، سخن نمىگوييم ، بلكه فقط متذكر مىشويم كه مردم مصر از عثمان ، عيبجويى و بدگويى مىكردند اما از زمانى كه ليث در مصر موقعيت و شهرت پيدا كرد و به بيان رواياتى در فضيلت عثمان پرداخت ، مردم از عيبجويى و بدگويى عثمان دست برداشتند « 5 » .
هامش
( 1 ) تهذيب التهذيب : 4 / 318 و 319 .
( 2 ) همان : 2 / 396 و 397 .
( 3 ) معجم البلدان : 2 / 349 .
( 4 ) تهذيب التهذيب : 11 / 131 .
( 5 ) همان : 8 / 404 .