تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علم اصول ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
فرد واحد و انعدامش به انعدام تمام افراد است . بنابراين ، وقتى طبيعت خواسته مىشود و تمامى افراد عرضى و طولى طبيعت مورد طلب واقع مىگردند ، اين اطلاق بدلى است - چه صرف الوجود طبيعت بر اولين وجود منطبق شود يا در وجوداتى كه متاخر از وجود اول است منطبق گردد و يا مسائل عرضى انطباق يابد ؛ يعنى مىتوان صرف الوجود را متخصص به يك خصوصيت يا متخصص به خصوصيت ديگر موجود ساخت . مثلا ، اگر طبيعت صلات مأمور بها باشد ، اين طبيعت يك سلسله افراد طوليه دارد و يك رشته افراد عرضيه . انسان در تطبيق صرف الوجود مخير است كه صرف الوجود صلات را بر صلات اول وقت تطبيق دهد يا با صلات وسط وقت ، يا صلات آخر وقت ، يا با صلات متخصص به خصوصيت جماعت ، يا صلات متخصص به خصوصيت فرادى و يا به خصوصيت اقامهء در مسجد و غير اين‌ها . نيز ممكن است اطلاق و شمول و شيوع مجموعى باشد ، يعنى مجموع من حيث المجموع موضوع حكم قرار گيرد به نحوى كه اگر مجموع آورده نشود ، امتثال تحقق پيدا نمىكند . در اينجا نيز همان اشكالاتى كه در عموم عنوان مىشد مطرح مىشود ، يعنى مىگويند تعريفى كه براى مطلق مىشود نه جامع است نه مانع ، يعنى نه جامع تمام افراد مطلق است و نه مانع از دخول اغيار . در اين زمينه گفتيم كه اشكال مذكور بر تعريف حقيقى وارد است . اما اگر تعريف ، تعريف حقيقى نباشد و تعريف به اظهر الخواص باشد ، مىتوان پذيرفت كه اين تعريف نه جامع باشد و نه مانع . مقيد نيز مقابل مطلق است ؛ يعنى شيوع و سريان ( شيوع و سريان استغراقى و