421 [ به صوت بلبل و قمرى اگر ننوشى مى ]
1 به صوت بلبل و قمرى اگر ننوشى مى * علاج كى كنمت آخر الدوا الْكَي
2 ذخيرهاى بنه از رنگ و بوى فصل بهار * كه مىرسند ز پى رهزنان بهمن و دى
3 چو گل نقاب بر افكند و مرغ زد هوهو * منه ز دست پياله ، چه مىكنى هىهى
4 شكوه سلطنت و حسن ، كى ثباتى داشت ؟ * ز تخت جم سخنى مانده است و افسر كى
5 خزينهدارى ميراثخوارگان كفر است * به قول مطرب و ساقى به فتوى دف و نى
6 زمانه هيچ نبخشد كه بازنستاند * مجو ز سفله مروت كه شيئهُ لا شِىْ
7 چو هست آبحياتت به دست ، تشنه ممير * فَلا تَمُتْ و مِن الماءِ كل شىءٍ حى
8 نوشتهاند بر ايوان جنةُ المأوى * كه هر كه عشوه دنيا خريد واى به وى
9 سخا نماند سخن طى كنم شراب كجاست * بده به شادى روح و روان حاتم طى
10 بخيل بوى خدا نشنود بيا « حافظ » * پياله گير و كرم ورز و الضَّمانُ عَلىّ