420 [ ساقى بيا كه شد قدح لاله پر ز مى ]
1 ساقى بيا كه شد قدح لاله پر ز مى * طامات تا به چند و خرافات تا به كى ؟
2 بگذر ز كبر و ناز كه ديدهست روزگار * چين قباى قيصر و طرف كلاه كى
3 هشيار شو كه مرغ چمن مست گشت ، هان * بيدار شو كه خواب عدم در پى است هى
4 خوش نازكانه مىچمى اى شاخ نوبهار * كآشفتگى مبادت از آشوب باد دى
5 بر مهر چرخ و شيوهء او اعتماد نيست * اى واى بر كسى كه شد ايمن ز مكر وى
6 فردا شراب كوثر و حور از براى ماست * و امروز نيز ساقى مهروى و جام مى
7 باد صبا ز عهد صِبى ياد مىدهد * جان دارويى كه غم ببرد درده اى صُبى
8 حشمت مبين و سلطنت گل كه بسپرد * فرّاش باد هر ورقش را به زير پى
9 در ده به ياد حاتمِ طى جام يكمنى * تا نامهء سياهِ بخيلان كنيم طى
10 زان مى كه داد رنگ و لطافت به ارغوان * بيرون فكند لطف مزاج از رُخَش به خِوى
11 مسند به باغ بر كه به خدمت چو بندگان * استاده است سرو و كمر بسته است نى
12 « حافظ » حديث سحر فريب خوشت رسيد * تا حد مصر و چين و به اقصاى روم و رى